خوش گلميسيز ...
آذربايجان ياتمييب ...
جمعه 3 آبان 1392 :: نويسنده : سعيد
+0 به يه ن

فرهنگستان زبان تركي ؟ آري يا نه؟؟

در دنياي كنوني كه با سيل علم و فن آوري روبه رو هستيم و زبانها در بر خورد بااين موضوع و وفق دادن و هماهنگ شدن با اين امر مهم چه بايد بكنند ؟

بيشترزبانها ي ضعيف دنيا در برخورد با اين موضوع در چالش جدي هستند.

و در اين ميان ما تورك زبانان ايران چه بايد بكنيم ؟؟

و همه ميدانيم زبان مادريمان بسيار شيرين و غني ميباشد و سيستمي دارد كه ميتواند به وسيله آن هزاران واژه بسازد به طوري كه حتي زبان شناسان بزرگ دنيا از عظمت زبان مادري ما انگشت به دهان مانده اند و اعتراف كرده اند كه اين زبان نميتواند ساخته بشر باشد وبه  آن را فوق بشري گفته اند  

اما وظيفه ما در قبال اين زبان چيست ؟

و آيا ما بايد بگذاريم كه فقط ديگران اين زبان را تعريف كنند و خود كنار  بايستيم و هيچ كاري در راه اعتلاي اين زبان انجام ندهيم ؟

البته كه اين چنين نيست ما بايد اين زبان بزرگ را به همگان بشناسانيم

اما چه گونه ؟ و با چه ابزارهايي ؟؟؟

يكي از راههاي قدرت نمايي زبانها در فرهنگستانهاي زبان است ،جايي كه زبانها قدرت واژه سازي ،و ايجاد كلمات معادل براي كلماتي كه  از طرق گوناگون از زبان مبدا به زبانهاي ديگر گسيل شده است را نشان مي دهد.

پس زبان ما براي اينكه قدرت خود را به رخ ديگر زبانها بكشد بايد فرهنگستاني داشته باشد ، فرهنگستاني كه تاسيس آن يكي از شعار هاي تبليغاتي دولت تدبير و اميد آقاي دكتر روحاني بود .

ما دكتر روحاني را دوست داريم و او را به خاطر مطرح كردن اين موضوع به صورت رسمي و وعده دادن اين موضوع به مردم شريف آذربايجان قابل ستايش ميدانيم .

نكته: (( منظور از مردم آذربايجان همه تورك زبانهاي ايران است ))

اما بعد از  گذشت پنج ماه از تشكيل دولت آقاي روحاني هنوز اين وعده عملي نشده !!

البته ما اين موضوع را به فال نيك ميگيريم ،شايد علت عدم عملي شدن اين امر مهم دغدغه هاي دولت و ...  باشد .

 اما وقتي اين فرهنگستان تاسيس شد چه كساني در راس آن قرار ميگيرند به بيان ساده تر چه كساني به عنوان زبانشناس در آن فعاليت خواهند كرد ؟؟؟

نكند كساني در راس آن باشند كه مثل رئيس فلان سازمان بگويند كه هيچ تجربه اي ندارم و اين اولين تجربه ام است!!!

آنها بايد زبانشناساني خبره ،مورد اطمينان مردم و به دور از هر حاشيه اي باشند .

آنها بايد برخواسته از دل مردم آذربايجان باشند و خدمت به زبان مادريشان سر لوحه كارشان باشد .

آنها بايد پاك پاك باشند و... .

صد در صدبسياري مسائل ديگري هست كه در مردم با شعور ما ميدانند و آنها ميدانند كه چه كساني لياقت دارند كه عهده دار اين امر خطير شوند .

و در پايان بايد بگويم كه ايجاد چنين مراكزي ((مثلا ايجاد فرهنگستان زبان توركي)) موجب ميشود كه جهانيان بيشتر با ايران اسلامي آشنا شوند ،بله آنها بايد بدانند كه دموكراسي يعني چه ،آنه بايد با نداي مردم سالاري ديني بيشتر آشنا شوند .

 





بؤلوم : لزوم ايجاد فرهنگستان زبان توركي


+0 به يه ن

ديروز داشتم تو گوگل ميگشتم كه به مطلبي بر خوردم  كه دور از انصاف ديدم كه نشونش ندم و بر آن شدم كه حق مطلب رو ادا كرده و انصاف را به جا بياورم .

مطلب از اين قراره كه بعضي از نويسندگان كرد زبان بدون توجه به مستندات تاريخي و بدون ارائه حتي مدركي مستند سعي در كرد نشان دادن اين شخصيت بزرگ تاريخي بر آمده است  .

((به هر صورت در زير مقاله اي رو بر اساس منابع معتبر تاريخي آماده كرده ام كه اميدوارم مرحمي باشه بر همه ي حق نويسان .))                                                                                                                                                                                                           افشارها از جمله ايلات اوغوز هستند كه بيشترين نقش را در صحنه سياست بازي كرده‌اند و در تشكيل امپراتوري صفوي و دولت ‌هاي افشاريه و قاجاريه نيروي تاثيرگذار بسيار مهمي بوده‌اند. گرچه قبل از صفويه در خوزستان و بعدها در كوه‌كيلويه، فارس و كرمان نيز موفق به تشكيل حكومت‌هاي محلي شده بودند. از ايلات ترك اوغوز، افشارها و شاهسون‌ها بيشترين پراكندگي را در جغرافياي ايران دارند. آنها را در هر گوشه از ايران مي‌توان سراغ گرفت.
تا جايي كه تاريخ سراغ دارد در هيچ منبعي از غير تركمان يا غير ترك بودن افشارها سخن به ميان نيامده است. قديمي‌ترين سند در اين خصوص كتاب ديوان لغات‌الترك محمود كاشغري(قرن 5 ه.ق) است. كاشغري اقوام غز(اوغوز) را به 22 بطن(قبيله) تقسيم مي‌كند كه ششمين بطن آن افشارها هستند. «ديوان لغات‌الترك، ترجمه و تنظيم دكتر دبير سياقي، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، سال1375، صفحه171».
بعد از ديوان لغات ، رشيد‌الدين فضل‌الله در كتاب معتبر جامع‌التواريخ، اقوام اوغوز را 24 قبيله مي‌شمارد. او نيز افشارها را جزء اوغوزهاي ترك ذكر مي‌كند.
در تاريخ وصاف آمده است كه «افشارها در قرن ( 5 و 6 ه.ق) از دشت قبچاق يعني سواحل رود سيحون با سالورها [ديگراقوام ترك] به خوزستان و كوه‌كيلويه آمده و در آنجا مستقر شدند». لازم به ذكر است كه افشارها در خوزستان و سالورها در فارس تشكيل حكومت دادند. بعدها افشارهاي گوندوزلو به خراسان (ابيورد) و قسمتي هم با ارشلوها به ناحيه اروميه كوچ داده شدند. (نگاه كنيد به تاريخ پانصد ساله خوزستان، كسروي. تاريخ كرمان، باستاني پاريزي و تاريخ افشار، ميرزا رشيد اديب‌الشعرا ).
از آن تاريخ به بعد هر جا از افشارها ذكري آمده است همه متفق ‌القول آنها را ترك خوانده‌اند. از جمله در « شجره تراكمه » ابوالغازي بهادرخان، « تاريخ دارالعرفان خمسه » محمد هاشم رستم الحكما، « تاريخ ذوالقرنين» فضل‌الله خاوري، « تاريخ افشار » ميرزا رشيد اديب الشعرا، « صحيفه الارشاد » محمد مومن كرماني با مقدمه و تصحيح دكتر باستاني پاريزي، « سفرنامه سديد السلطنه »، « سفرنامه كلات » مجدالاسلام كرماني، « جغرافياي كرمان يا جغرافياي وزيري »، « جهانگشاي نادري »، «عالم آراي نادري »، « نادرشاه » لارنس لكهارت، « انقراض سلسله صفويه » لارنس لكهارت، « تاريخ اجتماعي ايران در عصر افشاريه » دكتر رضا شعباني، « تاريخ مفصل ايران » پيرنيا و اقبال آشتياني، « تاريخ نادرشاه افشار » جيمز بيلي فريزر، « عصر نادرشاه » ژان اوتر، « تاريخچه نادرشاه » مينورسكي، « حديث نادرشاهي » دكتر شعباني، « تاريخ پانصد ساله خوزستان » احمد كسروي، « يادداشت هاي روزانه » گمبرون، مقالات و آثار پروفسور دكتر فاروق سومر، « دائره‌المعارف بزرگ اسلامي »، « لغت‌نامه دهخدا » و تمام لغت‌نامه‌هاي فارسي، « تكاب افشار » علي محمدي، « جغرافياي غرب ايران » ژاك دمرگان، « مقاله افشارهاي اروميه » واسيلي نيكيتين، « جغرافياي نظامي ايران » سرهنگ رزم آرا (مجلدات مربوط به آذربايجان ،خراسان و كرمان). « بر افتادن صفويان » ويليام فلور، « استان زنجان سرزمين اقوام افشار» دكتر محمد خالقي مقدم، « افشار، دستبافت هاي ايلات جنوب شرقي ايران » پرويز تناولي، « از ابيورد خراسان تا ابيورد فارس» مظفر قهرماني ابيوردي « السيف المهند » بدرالدين عيني، « النجوم »ابن تغري بردي، « مردم شناسي ايران » هنري فيلد، « نادرنامه » محمدحسين قدوسي، « دون ژوان ايراني » اروج بيگ، « گلشن مراد » ابوالحسن مستوفي، « احسن التقاسيم » محمد مقدسي، « تركمن‌هاي ايران » هوشنگ پوركريم، « راحه الصدور » محمد راوندي، « الكامل » ابن اثير، « عالم آراي عباسي » اسكندر بيگ منشي، « نامواره دكتر محمود افشار» به كوشش ايرج افشار و كريم اصفهانيان و تعداد زيادي مقاله و پايان‌نامه و كتاب‌هاي تاريخي و كتاب‌هاي مورخين خارجي و داخلي معاصر كه ذكر آنها به درازا خواهد كشيد.
اما جالب‌تر، كتاب « شرفنامه بدليسي » است كه در واقع از آن با نام مفصل تاريخ كردستان و اقوام كرد ياد مي‌شود كه در قرن ( يازدهم ه.ق) نوشته شده است. در چند جاي اين اثر از افشارها با عنوان « تركان افشار » سخن به ميان آمده است (از جمله در صفحه 58 ). در ضمن در كتاب‌هاي مربوط به تاريخ و جغرافياي اكراد از جمله « تاريخ اردلان » مستوره اردلان و « سير الاكراد » عبدالقادر بن رستم باباني، « تحفه ناصري در تاريخ جغرافياي كردستان » كه هر سه مربوط به عصر قاجاريه هستند و در مورد ايلات مختلف كرد ايران و خاورميانه اطلاعات جالب و دست اول را ثبت كرده‌اند هيچكدام به ايلي به نام افشار كه كرد زبان باشد اشاره‌اي نكرده‌اند. و در زمان معاصر كتاب‌هاي « كرد و پيوستگي نژادي تاريخي آن » اثر رشيد ياسمي، « تاريخ كرد در قرن 16 ميلادي » دكتر شمسي محمد اسكندر، « تاريخ مردوخ » محمد مردوخ، « تاريخ ريشه نژادي كرد » احسان نوري، « تاريخ كرد و كردستان » محمد امين زكي و آثار ديگر، هيچ نشاني از كرد بودن افشارها نمي‌توان يافت. چون هيچ تاريخ‌نگار كردي تا كنون همچين تعصب بي مورد و عجيبي نكرده است تا يك واقعيت مسلم تاريخي را تحريف نمايد. اما متاسفانه نوشته هاي عجيبي از آقايان توحدي، و عليرضا سپاهي لايين نويسنده « تاريخ كرد در جغرافياي خراسان » و امثالهم ديده شده است كه خيلي عجيب است و بهتر است تا زماني كه اين فدايت شوم هاي قوميتي تاريخ را به تحريف و ترديد نرسانده است كارشناسان و محققان جلوي اين اشتباهات را بگيرند.
دو كتاب جهانگشاي نادري و عالم‌آراي نادري از جمله منابع معتبر و دست اول در خصوص زندگاني نادر شاه مي‌باشند كه در هر دو اثر به كرات به تركمان بودن ايل افشار و نادرشاه اشاره نموده‌اند. براي مثال در آغاز جهانگشاي نادري، ميرزا مهدي خان استرآبادي جملاتي مي‌آورد كه ذكر آن خالي از لطف نخواهد بود «...در هر عهد و اوان كه اوضاع جهان، پريشان و چرخ ستمگر به كام ستمكيشان گردد، خداوند يگانه...به التيام جراحات قلوب ستمديدگان پردازد... و مصداق اين مقال، حال همايون فال اعلي حضرت قدر قدرت ... قهرمان سلسله جليله تركمانيه،... السلطان نادر شاه افشار است...» (صص13و 14 تصحيح دكتر ميترا مهرآبادي). در همان كتاب به صراحت ايل افشار« از جنس تركمان »معرفي مي‌شود (صص37و38 ). توضيح اين‌كه منظور از تركمان، تركان غربي يا تركان خاورميانه و از جمله تركان ايران مي‌باشد.
جالب اين كه نادرشاه، بعد از فتح هند محمد شاه گوركاني پادشاه هند را به خاطر تركمان بودن در حكومت آن سامان ابقاء مي‌كند.( صص347و 348 همچنين صص 355- 357 و نيز صص365- 367 همان كتاب) و هم چنين در عالم آراي نادري محمد كاظم مروي مي نويسد: «حضرت صاحبقران ... فرمودند كه : چون بندگان همايون ما به جماعت افشار اشتهار داريم،افشار نيز از تيره تركمان است،و جد و آباي ما به سلسله تركماني متصل، در اين صورت اين دو دولت متصل به ايل جليل گوركاني است...» (ص722، جلد2 عالم آراي نادري، تصحيح محمدامين رياحي) و «...حضرت صاحبقران... به لفظ گهربار فرمود: چون سلسله عليه نواب همايون، تركمان، و پادشاه مبادي آداب نيز تركمان است،... در اين صورت پادشاهي ممالك هندوستان را با تاج و تخت و نگين بدان اعز با عز و تمكين شفقت و مرحمت فرموديم » (ص751،ج2 ،عالم آراي نادري). نادرشاه بعد از فتح هند متوجه تركستان مي‌شود. اين بار نيز حكام تركستان را به خاطر نسب تركماني و چنگيزي در حكومت بلاد خود ابقاء مي‌نمايد. (ص369 همين طور صص 384- 386 و نيز 394-396 جهانگشاي نادري ).
نادر به خاطر اتحاد با روسيه از دختر امپراتور روس پتركبير خواستگاري مي‌كند كه ماجرا در عالم آراي نادري به تفصيل بيان شده است. آن چه در جواب نامه امپراتريس به نادر قابل تامل است اين كه امپراتريس به صراحت نادر شاه را « اعظم سلاطين ترك و نامدار پادشاهان سترگ » مي‌خواند. ( صص 409و 410 عالم آراي نادري)
نادر از جمله شاهان ترك ايراني است كه به تركمان بودن خود مي‌باليد. لذا پاره‌اي از اقدامات او را به تركي‌گراييش نسبت داده‌اند. لارنس لكهارت و دكتر شعباني موارد زيادي را در آثار خود ذكر كرده‌اند كه جهت اطاله كلام به آنها نمي‌پردازم. مي‌توانيد به آثار اين دو نويسنده مراجعه فرماييد.
مينورسكي كه كردها بيشتر معلومات تاريخي خود را مديون وي هستند در مورد نادر مي نويسد: « ... زبان مادري نادر طبعا تركي بود و با اين زبان با پادشاه هند و جاثليق ارمنستان مكالمه مي كرد» تاريخچه نادر شاه، ص7، برگرفته شده از كتاب ايران در زمان نادر شاه، گردآوري علي اصغر عبدالهي، ترجمه رشيد ياسمي، 1387، دنياي كتاب چاپ پنجم.
همان طور كه مي‌دانيد، حدود هزار سال تركان بر ايران و جهان اسلام حكومت كرده‌اند. در ميان شاهان و سلاطين ترك ايراني، نادر شاه تنها شاهي است كه از خود كتيبه‌اي تركي به يادگار گذاشته است. كتيبه كلات نادري كه 23 بيت از 24 بيت شعر كتيبه تركي است و نادر در آنجا نيز نسب خود را به اميرتيمور گوركاني مي‌رساند. درست است كه هيچ پيوند خوني و خويشاوندي بين تيمور و نادر وجود نداشته است، اما اين را مي‌رساند كه نادر به نسب تركماني خود كه با تيموريان همنژادي و همزباني دارد، پيوسته افتخار مي‌كرده است.
تصور كرد بودن افشارها تحريفي است كه ظاهرا در اين اواخر توسط چند نويسنده معاصر كرد صورت گرفته است كه آقاي كليم الله توحدي اگر اولين آنها نباشد فعالترين ايشان است. او در چند كتاب قطور خود از جمله « حركت تاريخي كرد به خراسان » و « نادر صاحبقران »، تمام اقدامات و كارهاي افشار در عصر نادري را به نفع ايلات كرد زعفرانلو (چمشگزك) مصادره مي‌كند. در صورتي كه ايل چمشگزك به زور و قهر مجبور به اطاعت از نادر و پيوستن به لشكر نادري شده بودند و در هر فرصتي سر به طغيان و آشوب و نافرماني بر مي‌داشتند كه نادر به ناچار جهت سركوب كردنشان از در تنبيه و سياست بر مي‌آمد. در جهانگشاي نادري بارها به پيمان شكني اكراد شمال خراسان (قوچان) اشاره شده است. حتي در صفحه 56 همين كتاب اكراد را طايفه وحشي‌نژاد ذكر مي‌كند. « جهانگشاي نادري، تصحيح دكتر ميترا مهرآبادي


اميد وارم كه مقاله اي كه حاضر كرده بودم مفيد بوده باشه و از آن نهايت استفاده رو كرده باشيد





بؤلوم : ترحيف تاريخ آخه تا اين حد... !


دوشنبه 15 مهر 1392 :: نويسنده : سعيد
+0 به يه ن


مقايسه ي دو زبان تركي و عربي

چنانكه ميدانيد زبانهاي تركي و عربي از جمله ي قانونمندترين و غني ترين زبانهاي دنيا هستند و بارها توسط زبان شناسان مختلف از جمله محمود كاشغري مورد مقايسه قرار گرفته اند، اين مقايسه ها نه براي برتري دادن يكي بر ديگري بلكه براي نشان دادن زيبايي اين دوزبان انجام شده اند. در اينجا با ارائه ي يك مورد از زيباييهاي اين زبانها مي خواهم قدرت و غناي آنها را به شكلي متفاوتتر اثبات كنم:

زبان عربي: كلمات اين زبان معمولاً از سه حرف اصلي تشكيل مي شوند كه به آن ريشه مي گوييم و با افزودن حروف زايد ديگر به اين سه حرف اصلي كلمات ديگري ساخته مي شود.

مثال:

ق ل ب

از اين سه حرف 6 ريشه مي توان ساخت: قلب ، قبل، لقب، لبق، بلق، بقل.

از هركدام اين ريشه ها 14 صيغه ي زماني فعل ماضي، 14 فعل مضارع ، 6 فعل امر و اقسام ديگر فعلي مثل مستقبل و ماضي نقلي و بعيد و استمراري و ... ساخته مي شود مانند قَلَبَ ، يَقلبُ، ...


هر ريشه با رفتن به هشت باب افعال، تفعيل، افتعال، انفعال، استفعال، تفعل، مفاعله، فعال 24 كلمه ي ديگر ميسازد.

و به همين ترتيب با ساختن صفات مختاف مثل صفت مشبهه، تفضيلي و... چندين كلمه ي ديگر به گنجينه ي كلمات عربي مي افزايد.

اگر هر كلمه به شكلهاي مفرد، مثني، و جمع و نيز بصورت مونث و مذكر بكار رود چند كلمه ي ديگر آفريده مي شود.

 وبه اين ترتيب از هر سه حرف در زبان عربي دهها و صدها كلمه را مي توان ساخت.


زبان تركي: در اين زبان ريشه ي كلمه (كؤك) تك هجايي است و با افزودن پسوندها(اك) كلمات ديگري ساخته مي شوند، اين پسوندها فعلي، اسمي و... ناميده مي شوند. در اينجا براي اجتناب از تطويل سخن تنها با ارائه ي يك مثال روند كلمه سازي تركي را نشان مي دهم.

مثال:

اؤز (اصل)

اؤز + گه (بيگانه در زبان تركي آذربايجاني)

اؤزگه + چي (بيگانه پرست)

اؤزگه چي + لش (تدريجاً بيگانه پرست شو)

اؤزگه چي لش +دي (بيگانه پرست شد)

اؤزگه چي لش + دير (كسي را بيگانه پرست كن)

اؤزگه چي لشدير+ ه (كسي را بيگانه پرست كند)

اؤزگه چي لشديره +مه (شكل نفي همان معني)

اؤزگه چي لش ديره مه +دي (نتوانست كسي را بيگانه پرست كند) 

اؤزگه چي لشديره مه دي+ك (نتوانستيم كسي را بيگانه پرست كنيم)

اؤزگه چي لشديره مه ديك + لر (شكل جمع معني قبلي)

اؤزگه چي لشديره مه ديكلر+ي (مفعول رايي معني قبلي)

اؤزگه چي لشديره مه ديكلري+ميز (شكل ملكي معني قبلي)

اؤزگه چي لشديره مه ديكلريميز+ دن (مفعول ازي معني قبلي)

اؤزگه چي لشديره مه ديكلريميزدن+مي؟ (شكل سؤالي معني قبلي)

اؤزگه چي لشديره مه ديكلريميزدن مي +سين؟ (آيا تو ازجمله كساني هستي كه نتوانستيم بيگانه پرستش كنيم؟)

اؤزگه چي لشديره مه ديكلريميزدن مي سين+يز؟ (شكل جمع معني قبلي : آيا شما از جمله كساني هستيد كه ما نتوانستيم آنها را تدريجاً بيگانه پرستشان كنيم؟)

اؤزگه چي لشديره مه ديكلريميزدن مي سينيز؟ {در تركي آذربايجاني: "اؤزگه چي لشديرنمه ديكلريميزدن مي سينيز؟" }

به اين ترتيب هر كلمه توانايي پذيرش حداقل 13-16 پسوند را دارد كه با افزودن اين پسوندها هنوز يك كلمه محسوب مي شود اما معادل معنايي آن در زباني ديگر بايد جمله اي طولاني باشد!

هومل زبانشناس آلماني كه به 32 زبان زنده ي دنيا تسلط دارد مي گويد:

« در زبان تركي با استفاده از سيستم كامپيوتري مي توانم از هر ريشه هزاران كلمه بسازم، اين زبان نمي تواند ساخت بشر باشد زيرا مغز انسان قادر به تجزيه و تحليل چنين فرآيندي نيست.»

بو يازي بوبلاگدان گوتورولوب (elimturk.blogfa.com )





بؤلوم : بير منطقي مقايسه 2 كاميل ديل آراسيندا


جمعه 12 مهر 1392 :: نويسنده : سعيد
+0 به يه ن
  مدرسه ده موعلليم    ينه دؤيدي اليمدن   باشارماديم فارسيني

           ايراد توتدوديليمدن

        دئديم: آغا موعلليم      وورما، گؤينه دي اليم        نه دير آخي گوناهيم

           توركودورمنيم ديليم

        يا پيشدي قولاغيمدان دئدي: بوراخ توركونو      اوقالدي ائوينيزده

          اونوت گئتسين كؤكونو

      اؤيره نمه سن بابا-آب  آچاجاقسان اليني    كؤتك ييه ندن سونرا

           اونودارسان ديليني

      سنين هاران توركدور؟    آذريسن، آذري       كيم اؤيره ديبدير سنه

         بئله يانليش سؤزلري

     آخدي گؤزومون ياشي    تيتره دي ديل- دوداغيم     بئله يالان سؤزلره

         اينانمادي قولاغيم

     آنام مني اويدورماز   آتام مني آلداتماز   بو سؤزلرين هئچ بيري

          منيم عاغليما باتماز

       نييه منيم آديمي   سوروشما ييراؤزوم دن    نييه سؤزون دؤزونو

            اوخوماييرگؤزومدن

      هركس يالان دانيشسا    آلاهين دوشماني دير  من كي يالان دئميرم

            بو اونون يالاني دير

            لايلاي دئيبديرآنام    منه بئشيكده توركو   دانيشميشق هاميميز

                ائوده ائشيكده توركو

           نه دن گرك يازماياق   ديليميزي كيتابا    مدرسه ده نه اوچون

                   گلمه يك بيز حسابا ؟

          يقين كؤتك يئمزديم   اوخوسايديم ديليمي   گؤينرتي سخمازديم

                   قولتوغوما اليمي

        قوي بؤيويوم بير اوزوم   اولاجاغام موعلليم   اوندا چوخ ايش گوره جك

             بوگؤن گؤينه ين اليم

         كيلاسيمدان گله جك   ائليميزن اوز سسي  اولاجاقدير او زمان  

        توركون ده مدرسه سي



بؤلوم : مدرسه ده موعليم...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


+0 به يه ن
بو گونلر كي ايش اوچون  گئديرم هر ياندا مخصوصا بازاردا اوشاخلاري گؤرورم كي كئديلر مدرسه يه ! هم سئوينيرم و هم ناراحات ! سئوينيرم كي ؟ ميلتيميز سوادلاناجاخلار !شعورلاري و درك لري آرتير ،ناراحاتام كي گونده اؤز آنا ديليميزدن فاصله آچيريخ .
1) بو جامعه ده بيزيم آنا ديليميزين يئري هاردا؟
2)نيه بيزيم اوشاخلاريميز تاريخي ترسه اوخويولار ؟
3)نيه بيزيم اوشاخلاريميز اؤز آنا ديللرينده درس اوخويانميلار ؟
4)نيه 150000 ليك ارمني ديلي ايرانده بيايم يوردونا يئتيشينجن آنا دلينده يازيلار واوخويولار آما بيز يم اوشاقلاريميز آنا ديلرينده يازيب اوخوسالار اولالار نژاد پرست؟
بونلار چوخ چوخ ساده و ابتدايي سوال لارديلار كي هامي ميز بونلارين جوابن بيليريخ؟
قيزلاريميز بيليم يوردوندا فارسي دانيشماغا رغبت لري چوخدي نه لر دوشدي بيزيم باشيميزا :
تاريخيميز يوخدي ؟ يا مدنيتيميز ؟ ديليميز كسگسن ديير ؟
بو جرياناتي كيم دولانديرير ؟... !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!




بؤلوم : گئنه مدرسه لر باشلادي...! آما ؟


جمعه 1 شهریور 1392 :: نويسنده : سعيد
+0 به يه ن

جمعيت تركان ايران چقدر است؟-تركان دنيا -خط زبان تركي چيست ؟

مقدمه:مدتي است در بحثهاي كلوب شاهد آنيم كه برخي نژادپرستان مهم ترين ايرادي كه بر تركان مي گيرند اين است كه اگر شما تركيد پس چرا به زبان ما (الفباي فارسي) مي نويسيد ؟ در نگاه اول چنين بنظر ميرسد كه حق با ايشان است اما وقتي عالمانه بررسي كنيم خواهيم ديد كه نه تنها اين گفته صحت ندارد بلكه همين ايراد بر خودشان وارد است كه اگر شما زبانتان فارسي است پس چرا با حروف عربي مي نويسيد؟؟؟؟
واقعيت امر اين است كه زبان فارسي طبق گزارش موسسات معتبر زبانشناسي در اروپا و آمريكا بعنوان سي و سومين لهجه (نه زبان) شناخته شده است در صورتي كه زبان تركي با متكلمين 300 ميليوني بعنوان سومين زبان زنده و باقاعده دنيا معرفي شده است .چيزي كه از بديهيات بوده و انكار آن چيزي جز عناد نخواهد بود .
در اينجا ما قصد داريم نسبت به تراكم جمعيتي تركان در ايران و دنيا و نيز معرفي خط و زبان تركي كه اساسا نه لاتين بوده و نه عربي ،بپردازيم تا شايد مغرضان بيش از اين در پي عناد و ستيزه جويي بر نيايند هر چند كه همين مورد آخر بعيد بنظر برسد.

جمعيت تركان ايران چقدر است؟
براساس اطلاعات منبع زبان شناسيSIL (1) تركيب جمعيتي ايران در سال 1998 به صورت زير بوده است:
جمعِت كل ايران بر اساس آمار دولتي 65758000
متكلمين زبان تركي آذربايجاني 23500000
قشقايي ها (تركي آذربايجاني) 1500000
متكلمين تركي خراساني (نزديك به تركي آذربايجاني) 400000
متكلمين زبان تركي تركمني 200000
متكلمين زبان فارسي* 22000000
متكلمين زبان لري* 4280000
متكلمين زبان كردي و كرمانجي* 3450000
متكلمين زبان گيلكي* 3265000
متكلمين زبان مازندراني* 3265000
متكلمين زبان عربي 1400000
متكلمين زبان بلوچي* 856000
متكلمين زبان تالشي و تاكستاني* 332000
متكلمين زبان ارمني 170800ل             
بقيه زبان ها 700000

متاسفانه تا كنون سرشماري رسمي و درستي براي تعيين تركيب جمعيتي ايران صورت نگرفته و آمارهاي موجود اكثراٌ مغرضانه و در جهت كم نشان دادن جمعيت ملت هاي غيرفارس در ايران بوده است. بر اساس اين آمار بدون در نظرگرفتن تركان تركمني 4/25 ميليون نفر (62/38% جمعيت ايران ) بوده و اكثريت نسبي اين كشور را تشكيل مي دهند كه اين رقم را تا 30 ميليون نفر نيز تخمين زده اند. جمعيت فارس زبان ها نيز 22 ميليون نفر مي باشد. بر اساس اين آمار جمعيت ترك هاي ايران حدود 27400000 نفر مي باشد و كل متكلمين زبانهاي خانواده ايراني ( نه لهجه ها يا گويش هاي فارسي! كه با علامت * مشخص شده است) 37500000 مي باشد. پس ايران نه فقط سرزمين ملت فارس بلكه سرزمين ملت هاي مختلف ترك و كرد و عرب و فارس و بلوچ و ... است. لازم به ذكر است كه حدود 8 ميليون ترك آذربايجاني در جمهوري آذربايجان، بيش از 500000 نفر در تركيه و حدود يك ميليون نفر در عراق (عمدتا در شهر كركوك و اطراف آن) زندگي ميكنند.
تركان آذربايجاني در شهر هاي مختلف ايران و بخصوص استان هاي آذربايجان شرقي، آذربايجان غربي، اردبيل، زنجان، همدان، قزوين، تهران و مركزي و بخشهايي از استان هاي گيلان، كردستان و كرمانشاهان زندگي ميكنند. بخش عمده ملت ترك در جنوب ايران در استانهاي فارس، اصفهان، بوشهر، كرمان، چهارمحال وبختياري و استان هاي مجاور و عمده ملت هاي ترك، در شرق ايران در استان هاي خراسان شمالي و رضوي، گلستان و مازندران ساكن هستند. (23)
بد نيست بدانيم كه كشور ايران از بابت جمعيت تركها بعد از تركيه در رتبه دوم قرار دارد و تهران نيز بعد از استانبول دومين شهريست كه بيشترين جمعيت ترك را در خود جاي داده است.

تركان دنيا
تركان دنيا در وسعتي از سيبري تا بالكان عمدتاً در كشورهاي قزاقستان، ازبكستان، قرقيزستان، تركمنستان، روسيه، چين، جمهوري آذربايجان، افغانستان، ايران، تركيه و عراق و پراكنده در برخي كشورهاي ديگر زندگي مي كنند. بنا به لينگواسفر در سال 2000 خانواده زبان هاي تركي، زبان تقريباً 150 ميليون نفر در آسيا و اروپا و شاخه تركي جنوبي ( شامل سه لهجه عمده: تركي آناتولي، تركي آذربايجاني و تركي تركمني) زبان اقلاً 98 ميليون نفر در خاورميانه، قفقاز، آسياي ميانه و شبه جزيره بالكان_اروپا بوده است(1). در همين سال زبان فارسي (سه لهجه عمده آن: فارسي(ايران)، دري (افغانستان)، و تاجيكي) زبان تقريباً 40ميليون نفر در خاورميانه و آسياي ميانه بوده است. در حال حاضر 28 لهجه يا زبان تركي در مناطق مختلف زبان رسمي مردم بوده و در حدود 20 لهجه يا زبان تركي داراي كتابت و ادبيات كتبي ميباشد(5و23)..

خط زبان تركي
در مورد خط تركي باستان در سنگ نوشته هاي يئني سئي و اورخون در 1400 سال پيش و ايسيك گؤل در 500 سال قبل از ميلاد سخن رفت كه به عقيده زبان شناسان خطوط ابداعي خود تركان بوده و از هيچ خط ديگري اقتباس نشده است. تركان با پذيرش دين اسلام خط عربي را جايگزين خط باستاني خود كردند (نظير زبان فارسي كه با الفباي عربي نوشته مي شود). با بكار آوردن حكومت جمهوري در تركيه، مردم اين كشور الفباي لاتين را جايگزين خط عربي كردند. آذربايجاني هاي شمال آراز نيز ابتدا در محدوده سال هاي 1929-1939 بمدت ده سال زبان خود را به لاتين نوشتند سپس به دستور استالين، خط جمهوري هاي ترك زبان اتحاد شوروي (سابق) به كريل (سيريليك) تبديل شد. لاكن اين جمهوري ها پس از استقلال دائمي خود در سال 1991 الفباي خود را دوباره به لاتين برگرداندند. آثار مكتوب زيادي به زبان تركي و به دو الفباي عربي و لاتين از 1000 سال قبل بجاي مانده است. بنا به دلايلي بسيار، الفباي لاتين از الفباي عربي سريعتر فراگرفته مي شود و خواندن و نوشتن به آن راحت تر است. خصوصاً اين خط براي تركي كه در آن تعدد اصوات موجود است مناسبتر مي باشد. خط لاتين تركي آذربايجاني با چند حرف اضافه (
ə،q،x) يعني ( اَ، ق، خ) اندكي با خط لاتين تركي استانبولي متفاوت است. متاسفانه در ايران استفاده از خط لاتين براي زبان تركي به دليل سياسي محدود گشته است.

 

از ديگر خصوصيات زبان تركي
• زبان تركي از طرف زبان شناشان به عنوان سومين زبان قانونمند و توانمند دنيا شناخته شده است
و حتي يكي از توركولوژهاي بنام، زبان تركي را اعجاز غير بشري معرفي كرده است.
• زبان تركي حدود 24000 فعل دارد كه در فارسي بيش از 5000 نمي باشد.
• حدود 1650 لغت تركي آذربايجاني شناخته شده است كه براي آنها لغات مستقلي در فارسي نيست. مانند: يايخالاماق، يوبانماق، يودورتماق و ...(9).
• چند هزار لغت با ريشه تركي در زبان فارسي موجود است كه از اين لغات بيش از 600 لغت جزء كلمات مصطلح و روزمره است، مانند: آقا، خانم، بشقاب، قابلمه، دولمه، سنجاق، اتاق، من، تخم، دوقلو، باتلاق، اجاق، آچار، آرزو، دگمه، تشك، فشنگ، توپ، قاچاق، گمرك، اتو، آذوقه، اردو، سوغات، اوستا، الك، النگو، آماج، ايل، بيزار، تپه، چكش، چماق، اردك، چوپان، چنگال، چپاول، چادر، باجه، بشكه، بقچه، چروك و ... (28).
بيان حقيقت مزاياي زبان تركي نسبت به فارسي بر اساس دلايل علمي دليل بر برتري ملت ترك بر فارس نمي شود و چنين منظوري نيز در اين نوشته مد نظر نيست، بلكه هدف افشاي حقايقي است كه هشتاد سال مغرضانه جهت تحقير و نابودي ملت ما كتمان و تحريف شده است.

آيا تركي رايج در ايران و جمهوري آذربايجان و تركيه متفاوت است؟
همانطور كه نوشته شد تركي رايج در ايران به سه گروه عمده آذربايجاني، تركمني، خراساني و گروه هاي خلجي، قزاقي، اويغوري و ازبكي تقسيم مي شود. تركي رايج در جمهوري آذربايجان نيز تركي آذربايجاني است. زبان ها با سه ركن اساسي با هم قابل مقايسه هستند.

 

 





بؤلوم : ايران تورك لرينين سايي سي و توركلرين خط يازيمي


دوشنبه 28 مرداد 1392 :: نويسنده : سعيد
+0 به يه ن
فارسي قيريلداتما ديلين وارسنين

سن اگر بولبولسن گولون وارسنين

قهرمان خلقيميز گؤزتيكيب سنه

فرهنگي تالانميش ائلين وارسنين

سن گؤزه‌ل سوناسان هر سويا دوشمه

اوزمگه دوم دورو گؤلون وارسنين

اگر بولود اولسان ياغ قوراخليقا

سوياحسرت قالميش چؤلون وارسنين

«ياغ اولوب يانديرما يادلار چيراغين

قارانليق آيلارين، ايلين وارسنين»

دئميرم فارسيجا يازابيلميرسن

چوخ گؤزه‌ل يازيرسان الين وارسنين

آممانئجه دئييم فارسي‌دان گؤزه‌ل

قيلينج كيمي كسگين ديلين وارسنين

«سعدي»ني «حافظ»ي چوخدا ازديرمه

«معجز» ون و ورغونون لعلي‌ن وارسنين

آرخالان بابكه رستم نه چي‌دير؟

دانالار باسماقا كلين وارسنين

نسيمي،خطايي واقف، فضولي

دده قورقود» كيمي اولون وار سنين»

«اؤزه‌يئر» هابيلين سازين كامانين

بولبول چهچهه‌لي تئلين وارسنين

ايزين داش دؤورونه گئديب يئتيشيب

سومئرلره باغلي تئلين وارسنين

سولور اؤز باغين‌دا گوللر، چيچك‌لر

وئرمه تيكان لارا گولون وارسنين

آي عاشيق چال اوخو آنا ديلين‌ده

سازين‌دا خوش بمين زيلين وارسنين

توركو نغمه ايستير يانيق كونلوموز

سدي ييخ قوي گه‌له سئلين وارسنين

پاشالار باغيندا بوقوللوق نه‌‌دير؟

اونودمابير «چنلي بئلين» وارسنين

شاعيرلر جوشدوران سولو،صفالي

آرازين، موغانين ميلين‌وار سنين

وورولما يادلارين گؤزللرينه

ائلين ده چوخ اينجه بئلين وارسنين

سن يوگور ميدانا«كور اوغلو» كيمي

مين لرله‌هاي باسان ده‌لين وارسنين

«دورنا» سان قاققيلداسس وئرسسيمه

قاطاردان آيريلما يولون وارسنين

اَلين وئر اليمه داغلار آشيراق

بيليرم قدرتلي قولون وارسنين

«شامي» يم يالقيزام يوخدور كومگيم

گه‌ل اكك بو باغي بئلين وارسنين

دايانما شعريمين تئز وئر جوابين

اگر بوميداندا فعلين وارسنين


آرديني اوخو


بؤلوم : فارسي قيريلداتما ديلين وار سنين


یکشنبه 27 مرداد 1392 :: نويسنده : سعيد
+0 به يه ن

نقده جنگي ,آذربايجاندا كورد مسئله سي


جنگ نقده:بدون شك غرب آذربايجان (جنوبي) در طول تاريخ معاصر بخاطر عواملي همچون ژئوپولوتيك خاص، مهاجرت و متعاقبا برهم خوردن تركيب جمعيتي آن، تضاد مذهبي، دخالت كشورهاي خارجي و تضاد منافع آنها، قدمت كهن تاريخي، منابع سرشار خدادادي، سياستهاي استعماري و زياده خواهانه اتخاذ و اجرا شده (بين المللي، دولتي، قومي) در اين منطقه همواره يكي از كانونهاي تنش، بحران و منازعات و كشمكشهاي بين قومي بوده است.
حافظه تاريخي مردمان اين ديار هنوز ايام و روزهاي سخت و سياه و خونين دوران شيخ عبيدالله شمزيناني، سيميتقو، جيلوها و ارامنه و نيز حوادث تلخ و خونين بدو و بعد از انقلاب 57 را فراموش نكرده و بياد دارد كه چگونه هزاران تن از كودكان و زنان و مردان بيگناه و مظلوم ترك غرب آذربايجان قرباني زياده خواهي ها و طمعكاري ها و ددمنشيهاي انسان نمايان حيوان صفت شدند كه بي هيچ ابايي براي رسيدن به اهداف شوم و خيالي و بيگانه پرست خود از هيچ جنايتي و خيانتي فروگذاري ننموده و ضمن ايجاد وحشت و ناامني در منطقه باعث كشتار بي رحمانه بي گناهان و بي خانماني و مهاجرت هاي اجباري و تحميل صدمات جبران ناپذير مادي-معنوي مردمان اين خطه شدند هرچند كه در نهايت همگي با خفت و خواري تمام مغلوب ملت دلير آذربايجان شدند.
در بررسي تحولات سياسي معاصر غرب آذربايجان مشخص ميشود "اكراد" بعنوان يكي از اقليتهاي مستعد ساكن منطقه، همواره يك پاي ثابت مناقشات و منازعات و جنگهاي بين قومي بوده اند. رهبران كردي معمولا با بكاربستن سياستهاي غلط و عموما قهر آميز و مسلحانه و نيز تعميم دادن مشكلاتشان با حاكميت به مردمان بي دفاع ترك غرب آذربايجان موجبات بحرانها و كشتارهاي زيادي گشته اند.
روند امروز جهاني و منطقه ايي و مخصوصا جريانات كشور عراق و تاثير آن بر كردهاي ايران و تلاشهاي مرموزانه و سوال برانگيز گروههاي افراطي آنها در منطقه غرب آذربايجان، ما را بر آن داشت تا در اين مقال با مروري هرچند مختصر به فجايع و آشوبهاي مهم كردي كه در منطقه غرب آذربايجان رخ داده و لطمات زيادي را نيز بر اين منطقه وارد نموده اند آشنا شده و اقدامات لازمه را انجام دهيم. ما در اين مقال خواهيم كوشيد با استناد به منابع موثق تاريخي و منابعي كه بيشترشان بدست خود كردها نگارش يافته اند و نيز با اتكا به ديگر منابع و علوم انساني با قضيه بصورت علمي و مستند برخورد نماييم
غرب آذربايجان و حوادث بعد از انقلاب 57:

پس از اعدام قاضي محمد كردها در كمتر جنبشي شركت نمودند. آنان حدود سي دهه را در انفعال و انزواي سياسي سپري كردند. هر چند كه احزاب"كومله" و"دموكرات" با نفوذ و قدرت يافتن "حزب توده" تحت تاثير افكار سوسياليستي اين حزب قرار گرفتند و نيز حمايت "حزب بعث عراق" را كسب كردند ولي آنچه مسلم است اينكه فعاليتهاي آنان تنها به برگزاري ميتينگها و نشستهاي حزبي و چند درگيري پراكنده مسلحانه محدود ميشد و درواقع اين برهه را ميتوان دوران بازسازي و تقويت احزاب كردي فوق الذكر دانست.
اين احزاب تنها چند روز پس از پيروزي انقلاب 57، همانند انبار باروتي كه ساليان سال آماده انفجار بوده و تنها منتظر جرقه ايي و مترصد فرصتي بوده باشند، منفجر شدند. با توجه به وضعيت فوق العاده كشور در آن مقطع زماني و خصوصا وضعيت منطقه حساس غرب آذربايجان، (كه حالا اكراد با سياستهاي يك سده اخير خود توانسته بودند تركيب جمعيتي چندين شهر ترك نشين را به نفع خود تغيير دهند) مسلح بودن اكراد و تكرار ادعاهاي واهي ارضي خود در غرب آذربايجان، يكبار ديگر اين منطقه ملتهب شده و كشت و كشتار و ناامني دوباره منطقه را فرا گرفت.
در اينجا ذكر اين نكته ضروريست كه برخي گروههاي افراطي و مسلح كردي با استفاده از فرصت پيش آمده با تقويت روحيه "خشونت قومي" و تحريك احساسات ملي اكراد، بدنبال تحقق روياها و آرزوهاي ديرينه خود بودند.
حزب دموكرات كردستان كه اساسا حزبي ماركسيستي و لنينيستي بود، پس از انقلاب 57 بعنوان حزب سوسيال دموكرات با سياستهاي شديدا ملي گرايانه و روشي مسلحانه كه به كمتر از خودمختاري كردستان راضي نبود، به رهبري "دكتر عبدالرحمان قاسملو" وارد صحنه شد. در اين هنگام حزب زحمتكشان كردستان (كومله) نيز با افكار چپي و مائوئيستي كه البته از ضعف ايدئولوژيك رنج ميبرد و خود را پيشاهنگ پرولتارياي كردستان مي دانست، با خط مشي مسلحانه وارد جريانات سياسي منطقه گرديد. زمانيكه تنها 8 روز از عمر انقلاب 57 گذشته بود، در 30 بهمن 1357 اكراد پادگان مهاباد را غارت كردند. "غني بلوريان" از اعضايي كه بدليل اختلاف با خط مشي حزب دموكرات در سال 1359 به همراه گروه 7 نفري از اين حزب جدا شدند در خاطراتش مي نويسد: ((دكتر قاسملو لحظه به لحظه با اشخاص مختلفي تماس مي گرفت و نقشه اشغال پادگان را ميكشيد. نامبرده در اين خصوص چيزي به من نمي گفت. من از كانال ديگري از كارهايش مطلع بودم. به او خبر دادم قبل از اينكه اتفاقي بيفتد بهتر است ما كردها در برابر دولت موقت بازرگان كاري نكنيم. اگر تو بر اين امر اصرار داري كه مساله كرد بايد از طريق صلح آميز حل شود، لازم است از اين طريق حركت كنيم. نامبرده گفت: "آنجا (پادگان مهاباد) مركز شر است بايد جمع آوري گردد." بلوريان مي نويسد پاسخ دادم: اين حرف شما با تفكرات حزب مغايرت دارد اگر ما به صلح ايمان داريم و ميخواهيم از طريق مسالمت آميز مساله كرد را حل كنيم، نبايد كاري كنيم كه براي خود مشكل درست كنيم. غني بلوريان مي نويسد: روز 30 بهمن ساعت 20/11 همانروز پادگان مهاباد خلع سلاح شد.)) (24)
اهميت نوشته هاي بلوريان از اين جهت است كه چهره واقعي قاسملو و اهداف حقيقي حزب را روشنتر مي نماياند. قاسملو در آن مقطع زماني حساس منطقه، رفتاري متجاوزكارانه از خود نشان داد و پادگان مهاباد را ريشه شر ميداند. در واقع او چون هدفش استيلا بر كردستان و غرب آذربايجان بود، پادگان مهاباد سدي محكم در برابر خواسته وي و حزب تروريستي مطبوعه اش محسوب مي شد همچنين امكان مسلح تر شدن اعضاي حزب را ممكن مي ساخت. در واقع خلع سلاح پادگان مهاباد مقدمه ايي بود براي جريانات خونين پاوه، سنندج، سقز، پادگان جلديان، جنگ نقده و ... كه البته ذكر همه آنها در حوصله اين مقال نمي گنجد و در اينجا تنها به جنگ نقده خواهيم پرداخت.
پس از جريانات پادگان مهاباد و درست يكماه پس از انقلاب 57، قاسملو خواست و اهداف دموكرات را چنين بيان ميكند: ((خلق كرد فقط خودمختاري ميخواهد.)) (25) هرچند سخن وي مسلما شامل همه مردم كرد نمي شد، اما مساله مهم اينست كه او در اينجا از خلق كرد صحبت مي كند ولي بعدا اين خود مختاري طلبي را كه اصولا بايد از حاكميت طلب نمايد با ريختن خون مردم بيگناه و مظلوم تورك شيعه شهرهاي نقده، خانا و ... و تلاش جهت ضميمه نمودن مناطق ترك نشين به جغرافياي كردستان دنبال مي نمايد و منطقه را با چالشي عظيم و خطرناك مواجه مي سازد. حال اگر در آنزمان قاسملو خودمختاري مي خواست بايد آنرا از حاكميت ايران طلب ميكرد ولي در ادامه خواهيم ديد كه وي و يارانش با ايجاد وحشت در غرب آذربايجان و ريختن خون توركها كه خود بزرگترين قرباني در بعد مسائل ملي در ايران هستند بدنبال خواسته هاي خود بودند و اين همان اشتباه بزرگي بود كه نهايتا به شكست دموكرات در غرب آذربايجان انجاميد و حتي لطمات جبران ناپذيري را بر ديگر گروههاي غير نظامي هويت گراي آنروز آذربايجان و اعراب و توركمنها وارد ساخت. شايان ذكر است در آن مقطع زماني علاوه بر قاسملو كه رهبر ملي بخشي از كردها بود، شيخ عزالدين حسيني (امام جمعه وقت مهاباد) نيز رهبري مذهبي اكراد را در اختيار داشت كه با هماهنگي همديگر فتيله هاي جنگ قومي – مذهبي در منطقه را روشن نموده بودند و علنا ادعاهاي ارضي خود بر نواحي غرب آذربايجان را اعلام ميداشتند و كينه هايي ايندو ملت را فزونتر ميكردند، امري كه بيشترين منفعت آنرا شووينيستهاي نژادپرست فارس بردند.

جنگ نقده:

پس از اينكه اكراد پادگان مهاباد را خلع سلاح نمودند و پس از سازماندهي، با لشكري كاملا مسلح كه تعدادشان بيست هزار تن يا حتي بيشتر عنوان شده، جهت برگزاري ميتينگ حزبي راه نقده را در پيش گرفتند! نقده ايي كه تنها يك پنجم آنرا كردها تشكيل ميدادند. حال چرا نقده محل برگزاري ميتينگ انتخاب شده بود، سوالي مهم و تعيين كننده است. آنها در راستاي تحقق استقلال كردستان عمل مي كردند اما كردستاني كه مد نظرشان بود رويايي و تخيلي بنظر ميرسيد. بدينگونه كه آنان همانند شيخ عبيدالله و سيميتقو و ... دچار اشتباه شديد استراتژيك شده بودند و بدون عبرت گرفتن از گذشته، بازهم با روشي مسلحانه و زورگويانه ادعاهاي كذايي ارضي خود را بر غرب آذربايجان و شهرها و روستاهاي ترك نشين عنوان نموده بودند لذا به گفته "چمران" ((نقده دروازه آذربايجان است و براي وصول به اشنويه، جلديان و پيرانشهر حياتي است و براي نفوذ به آذربايجان، سيطره بر نقده ضروري بود.)) (26) با اين اوصاف دليل حمله به نقده مشخص ميشود.
در جريان ورود اكراد مسلح به نقده، تركها كه به نيات پليد و روحيات طمع كارانه اكراد افراطي آگاه بودند جهت جلوگيري از ايجاد حساسيت و تنش و خونريزي سعي در متقاعد ساختن سران حزب جهت برگزاري ميتينگ در نقطه ايي ديگر مي نمايند. "ابريشمي" در كتاب "مساله كرد در خاورميانه" مي نويسد: ((برخي از آدمهاي محترم و روحانيون ترك آمدند پا در مياني كردند، با دفتر حزب تماس گرفتند (بعدها بلوريان مطلب را تاييد ميكند) بلكه اين مراسم مسلحانه برگزار نشود. كما اينكه بلوريان تاييد مي كند و مي نويسد: تركهاي نقده نامه ايي به حزب مي نويسند و مي گويند تركهاي نقده از اين اقدام شما ناراضي اند و نمي خواهند شما به صورت مسلحانه اقدام به برگزاري مراسم بكنيد و پيشنهاد مي كنند كه اين مراسم در كنار شهر برگزار شود.)) (27)
اما اين اقدام مردم شهر بي فايده بود و حتي "قاسملو" و "ملا صلاح" (روحاني وقت اكراد سولدوز) در تماس با ريش سفيدان شهر، تخليه و تسليم شهر را خواستار مي شوند! كه البته با پاسخهاي قاطع و شجاعانه ريش سفيدان شهر مواجه مي شوند. بهرروي كردها وارد نقده شده و در استاديوم ورزشي شهر جمع ميگردند. در اين هنگام با شليك گلوله ايي، 20000 كرد تا دندان مسلح به خيابانهاي شهر ريخته و شروع به شليك بطرف مردم بيگناه و كشتار آنان مينمايند. مردم بي دفاع ولي غيرتمند و جسور نقده بجاي فرار و تسليم شهر به لشكر ياغيان كرد، با معدود اسلحه هايي كه در اختيار داشتند از خود و خانواده و ناموس شخصي و ملي شان و وطن خود دفاع مي كنند. مردم شهر با در اختيار گرفتن "قالا باشي" (تپه ايي در وسط شهر) و بام ساختمانهاي خيابان امام بر شهر مسلط ميشوند و تعداد كثيري از ياغيان كرد كشته ميشوند اما كثرت اكراد مسلح و قلت سلاح در بين تركها باعث ميشود كه تعداد زيادي از زنان و كودكان و مردم بيگناه و مظلوم نقده قرباني آرزوهاي تخيلي اكراد افراطي شده و در خون خود بغلطند. بهمين جهت پس از 3 روز از شروع جنگ، مجاهد دلاور و نستوه آذربايجان "حجت الاسلام حسني" پس از دادن يك اطلاعيه راديويي و دعوت از مردم جهت دفع فتنه اكراد، بهمراه نيروهاي مردمي وارد نقده ميشوند و پس از 4 روز جنگ خونين و كشته شدن تعداد زيادي از مردم و نيز اكراد متجاوز، اكراد بازهم بنا بر سنت ديرينه شان فراري شده و سپاه عظيم آنها با شكست مفتضحانه و حقيرانه خود براي چندي متلاشي ميشود.
در خصوص جنايات اسفناك دموكراتها در آن يك هفته "حسني" ميگويد: ((فرداي آنروز ظهر بود كه من از دو خانه ديدن كردم كه در يكي از آنها يازده نفر را سر بريده بودند كه از ديدن آنها خيلي نارحت شدم. مثلا سر دخترك 3 ساله ايي را بريده بودند و با سه سيخ به سينه مادر 23 ساله اش چسبانده بودند. پيرمرد و پيرزن هم بين آنها بود. 22 نفر ديگر را هم در جايي ديگر با طناب اعدام كرده بودند. در خانه ايي ديگر جواني را با تبر قطعه – قطعه كرده بودند. عاملين اين جنايتها كساني بودند كه ادعاي دموكرات بودن داشتند.)) (28)
بهر حال اكراد افراطي اينبار نيز اشتباه بزرگي را مرتكب شدند. آنان با قتل عام و كشتار مردم بي دفاع تفكرات و ايده هاي شوم خود را بيش از پيش نمايانتر ساختند. جنگ نقده با مقاومت دليرانه شهر و نيروهاي كمكي، باتلاقي شد براي اكرادي كه در اصل تماميت ارضي ايران و قسمتهاي غربي آذربايجان را مورد هدف قرار داده بودند، هرچند كه دفع اين فتنه براي مردم دلاور خطه سولدوز هزينه ها و تلفات سنگيني را در بر داشت.
حادثه دوم در نقده زماني رخ داد كه جوانمردان اهل نقده به فرماندهي شهيد گرانقدر "سيد جعفر طاهري" (فرمانده وقت جونمردان نقده) جهت دفاع و حفاظت از پادگان جلديان در برابر تهاجم و غارت اكراد مامور حفاظت از آنجا شده بودند. گروه 18 نفره از اين سربازان دلير آذربايجان در يكي از روزها كه از جلديان به نقده بازميگشتند، در حوالي روستاي كردنشين"قارنا" مورد حمله غير منتظره اكراد واقع شدند و اكراد همه آنها را قتل عام و شهيد كردند تنها يكنفر از آنان بنام(خ-پ) زخمي شده و خود را به نقده رسانيد و مردم شهر را از جنايت صورت گرفته مطلع نمود. گروههايي از مردم شهر به محل فاجعه عزيمت كردند و با ديدن اجساد جوانان صادق و پاك خود كه گناهي جز دفاع از خاك مقدس وطن نداشتند، به عاملان اين جنايت حمله نموده و آنها را به سزاي عمل خود رساندند. متاسفانه مساله قارنا از جانب اكراد افراطي بصورتي تحريف شده و يكطرفه بيان ميشود، يعني آنان فقط قسمت دوم اين فاجعه يعني حمله گروههاي از مردم به قارنا را مورد توجه قرار ميدهند و قسمت اول و اصلي چنين فاجعه ايي يعني به شهادت رساندن 17 تن از جوانان رشيد نقده بوسيله اكراد را كه دليل حمله مردم به قارنا بود را اصلا بزبان نمي آورند! البته در مساله قارنا بايد خيلي از مسائل را در نظر داشت، مخصوصا اينكه مگر نه اين بود كه ناامني و كشتار جاري در منطقه حاصل تلاشهاي اكراد جهت استقلال كردستان و تجزيه آذربايجان و ضميمه نمودن اراضي غربي آن بخاك تخيلي كردستان بزرگ بود و مردم تورك نيز هميشه در اين جريانات در حالت و موضعي دفاعي قرار داشتند و طبيعتا در مقابل متجاوز، از خانه و كاشانه و سرزمين آبا و اجدادي و ناموس خود دفاع ميكردند؟
بهرصورت حمله به نقده و اشتباه صورت گرفته توسط اكثريت قريب به اتفاق رهبران سياسي كردها مورد پذيرش ميباشد. ((بعدها"عبدالله حسن زاده" دبيركل وقت حزب دموكرات در جلد اول كتاب "نيم قرن مبارزه" بيان ميكند كه در فاجعه نقده، رهبران حزب سهل انگاري كردند و در دام خطرناكي افتادند.)) (29)
اما پس از سركوب فتنه اكراد در نقده، آندسته از اكراد ساكن نقده كه فراري شده بودند به شهر بازميگردند. مردم نقده آنان را پذيرفته و چشم خود را به خيانتها، كشتارها و غارتهاي صورت گرفته مي بندند!!! و سياستي كه متضمن امنيت منطقه باشد را اتخاذ ميكنند. هرچند كه كردها هيچگاه چنين سياستي را در شهرهاي ديگر همانند "خانا" (پيرانشهر فعلي) پيشه خود نكردند بگونه ايي كه خيل عظيمي از توركهاي ساكن آنجا كه اموالشان بوسيله اكراد غارت شده بود و جانشان نيز در معرض خطر بود به شهرهاي ديگر مهاجرت اجباري نمودند ولي آنان هيچگاه اجازه بازگشت به شهر و ديار خود را نيافتند و تركيب جمعيتي خانا تغيير بزرگ و كاملا محسوسي نمود و شمار اكراد آن شهر بطور چشمگيري فزوني يافت.
پس از جنگ نقده و جريانات شهرهاي كردنشين استان كردستان كه البته در حوصله اين مقال نمي گنجد، و با توجه به شروع جنگ تحميلي و تشكيل قرارگاه حمزه سيدالشهداء ((در سال 1360 پايگاههاي اصلي حزب دموكرات به خاك عراق منتقل شد.)) (30) ولي اين به معناي دفع كامل فتنه اكراد نبود، چراكه آنان تا سالهاي پاياني جنگ ايران و عراق كه از طرف دولت صدام حمايت ميشدند، بصورت مسلحانه در منطقه غرب آذربايجان حاضر بودند و در اين مدت علاوه بر راهزني و غارت روستاها و به اسارت گرفتن مردم عادي، ترور افسران و حتي سربازان ژاندارمري و سپاهي با شدت فراواني در جريان بود كه شايد فاجعه قتل عام تمامي سربازان ژاندارمري و سپاهيان مستقر در سه راهي دُرُ له"(دارلك) و مثله نمودن ايشان در تاريخ 22 ارديبهشت 1360 معروفترين آنها باشد كه سردار رشيد "شهيد اميني" نيز در اين كشتار وحشيانه بهمراه ديگر جوانان غيرتمند آذربايجان بشهادت رسيدند. حال معلوم نبود كه آنان دنبال چه بودند، اگر با حكومت جمهوري اسلامي مشكل داشتند پس چرا مردم ترك غرب آذربايجان را ناجوانمردانه قتل و غارت ميكردند و مشكلات سياسي خود را به اين مردم مظلوم تعميم ميدادند؟ كما اينكه آنان با وحشيگريها و سياستهاي ضد بشري خود علاوه بر ايجاد ناامني شديد در منطقه، فرصتهاي سرمايه گذاري بخش دولتي را در منطقه گرفتند (يا حداقل بهانه دست دولت دادند) و نيز باعث فراري شدن سرمايه داران و كوچ اجباري تعداد كثيري از اهالي غرب آذربايجان گرديدند كه خود بحث درازي دارد.
بهرصورت پس از پايان جنگ تحميلي امنيت نسبي در منطقه برقرار شد و آرامشي تقريبي غرب آذربايجان را فرا گرفت تا اينكه در سال 1991 ميلادي همزمان با قضيه "انفال" در كشور عراق خيل كثيري از آوارگان و پناه جويان كرد عراقي به غرب آذربايجان سرازير شدند و نگرانيهايي را در بين مردم ترك كه خاطره خوبي از آنها به ياد نداشتند، فراهم آوردند. اما اينبار هم مردم بيش از حد مهربان! تورك غرب آذربايجان به اين آوارگان و پناه جويان كرد پناه دادند. در شهرهايي نظير اورميه و نقده كه هميشه از اكراد افراطي لطمات و صدمات زيادي خورده اند، كمتر خانه ايي پيدا ميشد كه اين آوارگان، شريك سفره هاي توركها نباشند، نگارنده اين سطور خود بياد دارد كه در اكثريت قريب به اتفاق منازل سولدوزيها حداقل به يك خانواده كرد پناه داده شده بود. اما نكته ايي كه در اينجا حائز اهميت است اينكه پس از سركوبي حمله "صدام حسين" به "كويت" در سال 1992 ميلادي بوسيله آمريكا، عده ايي از مهاجران كرد به كشور خود بازگشتند اما عده زيادي نيز در منطقه باقي مانده و در شهرهاي غربي آذربايجان (اعم از ترك نشين يا كرد نشين) ساكن شده و حتي عده ايي تبعه ايران شدند و بدين شكل ما در آن برهه زماني خاص شاهد افزايش يكباره جمعيت اكراد در شهرهايي نظير اورميه، نقده، سلماس، خوي، خانا، بوكان، مهاباد و ... هستيم. همچنين ذكر اين نكته ضروريست كه پس از پايان جنگ تحملي شاهد يك سلسله مهاجرتهاي عظيم و سوال برانگيز از سوي اكراد شهرهاي كاملا كردنشين به شهرهاي غربي آذربايجان خصوصا، نقده، اورميه، خوي، سلماس، ماكو، بوكان، شاهين دژ، تكاب، پيرانشهر، اطراف مياندوآب هستيم. بگونه ايي كه اكنون بر خلاف 15 يا 20 سال پيش اكثريت قريب به اتفاق روستاهاي مرزي استان آذربايجانغربي كردنشين شده و ما در تمامي شهرهاي فوق الذكر شاهد يك تغيير بزرگي در تركيب جمعيتي شان مي باشيم و اكنون نيز سير مهاجرت اكراد از مناطق كاملا كردنشين به اين شهرها شديدا ادامه دارد و جمعيت اكراد بطور فزاينده ايي در حال افزايش و رشد ميباشد بگونه ايي كه آذربايجانغربي به يك استان مهاجر پذير تبديل شده است.
در ايران عمده مهاجرتهايي كه صورت ميگيرد با توجه به سياست "سانتراليستي" (تمركزگرايي) حاكم بر كشور، عموما جنبه و هدف اقتصادي دارد ولي آيا مهاجرتهاي اكراد به غرب آذربايجان نيز هدفي اقتصادي دارد؟ جواب سوال بطور قاطع "نه" ميباشد! استان آذربايجانغربي بعنوان استان 27 كشور از نظر توسعه يافتگي كه نشان ميدهد مانند ديگر نقاط آذربايجان مورد عنايت دولتمردان ايراني قرار نگرفته است و اساسا صنايع بسيار كوچك و معدودي را داراست و عمده مردمانش كشاورز و دامدار و بيكارند، چيزي براي عرضه به اكراد از جنبه اقتصادي ندارد و نميتواند توجيه گر مهاجرتهاي عظيم اكراد با هدفي اقتصادي باشد، لذا بنظر ميرسد با توجه به تاريخ منطقه و نيز تحركات مرموز جاري، مهاجرت اكراد به غرب آذربايجان هدفي سياسي دارد. بنظر ميرسد اكراد تلاش ميكنند كه با مهاجرتهاي خود تركيب جمعيتي غرب آذربايجان را به نفع خود تغيير دهند و سپس ادعاهايي را مطرح نمايند كه تقاضاي آنها از "خاتمي" جهت تشكيل "استان مكريان" به مركزيت مهاباد دليلي هرچند كوچك براي اين ادعاست ولي آيا واقعا همه اين كارها براي تشكيل دادن يك استان صورت ميگيرد يا نه، اهداف درازمدت و خطرناكي را دنبال مينمايد؟
اما سير جديدي از ناآراميهاي حاصل از عملكرد اكراد در منطقه به قضيه دستگيري رهبر p.k.k عبد... اوجالان در كنيا مربوط ميشود. پس از دستگيري وي كه تركيه حزب تحت فرماندهي اش را تروريستي قلمداد كرده بود، ((در اوائل اسفند 1377 دو شهر اورميه و سنندج دستخوش آشوبهاي شهري شدند.)) (31) اين آشوبها بخاطر دستگيري اوجالان كه يك كرد استقلال طلب اهل تركيه بود صورت پذيرفت. حال چه ربطي به اكراد ساكن ايران داشت سوالي است شبهه برانگيز. البته در اين آشوبها دستهايي نيز در كار بودند كه مردم را به ادامه آشوبها، كه زندگي مردم را مختل نموده و امنيت منطقه را تهديد ميكرد، تحريك و تقويت مينمودند. از جمله اينها، "بهالدين ادب" نماينده مردم سنندج در مجلس شوراي اسلامي و رئيس "فراكسيون كرد" مجلس ششم بود. "ادب" در سخنراني 2 اسفند 1377 خود در مجلس ((از وزارت امور خارجه خواست تا در تدوين استراتژي سياست خارجي و مبادلات اقتصادي با تركيه تجديد نظر كند. به گزارش خبرنگار امور مجلس "ابرار" ، مهندس بهالدين ادب ديروز در سخنان پيش از دستور همچنين از تمام كردهاي ايراني و اكراد ساير كشورها خواست تا براي رفع خطر از اوجالان اسير، به اعتراض هاي قانوني(؟!)خود ادامه داده و خريد محصولات تركيه را تحريم كنند.)) (32)
اين سخنان و نظرات رئيس فراكسيون كرد مجلس ششم است. فراكسيوني كه نقدهاي زيادي بر عملكرد و ماهيت آن وجود دارد و اورميه، نقده، سلماس، خوي شهرهايي هستند كه بارها شاهد حضور مشكوك برخي از اعضاي اين فراكسيون مخصوصا در مقاطع زماني انتخابات ها، در خود بوده اند. بهالدين ادب بعدها اورميه را يك شهر كردنشين عنوان نمود!! كه متعاقب آن "حجت الاسلام حسني" در نماز جمعه اورميه ضمن انتقاد شديد از صحبتهاي وي افزود كه "اكراد افراطي بدنبال تصاحب اورميه هستند و ميخواهند آنرا پايتخت خود كنند"! براستي فراكسيون كرد در اين شهرها بدنبال چيست؟ اعضاي همين فراكسيون مشابه چنين اعمالي را بعد از سرنگوني صدام حسين كه كردهاي شمال عراق فرصتي را بدست آورده بودند مطرح نمودند كه شرح آنها را جهت پرهيز از اطاله كلام به فرصتي ديگر موكول ميكنيم.

جمع بندي و سخن پاياني:

آنچه كه با بررسي جنبشها و آشوبها و تحركات سياسي كردها كه به بخشي از آنها در فوق اشاره گرديد بدست مي آيد اينست كه جامعه كرد در عرصه تاريخ همواره مطالبات و خواسته هاي خود را با دوري از سياست و با روشي نظامي و جنگي مطرح نموده است. اين رويكرد نه تنها به خود اكراد ضربه زده بلكه موجب آسيب ديدن مناطق غربي آذربايجان و نيز كشتار و قتل عامهاي فجيع در اين منطقه شده است ولي در نهايت هميشه اين كردها بوده اند كه بازنده و يا فراري بازي بوده اند. اكراد كه هميشه چشم طمع به آذربايجان داشته اند و مخصوصا عاشق و شيداي مناطق غربي آن بوده اند با تحريك و حمايت و مساعدتهاي آشكار و يا مخفي دول بزرگي همانند انگليس، روس، امپراتوري عثماني، آمريكا و در يك مقطع حزب بعث عراق همواره يك پاي ثابت منازعات و كشمكشهاي بين قومي خاورميانه و خصوصا مناطق غربي آذربايجان مي باشند. دول بزرگ غربي و شرقي با بهره گيري از اكراد و ابزار دست قرار دادن ايشان و دادن وعده هايي كه هيچگاه محقق نشده اند بدنبال بسط و توسعه قدرت و نفوذ و كسب منافع ملي خود در منطقه خاورميانه بوده اند. ÷س از تشكيل امپراطوري تورك صفويه كه شيعه را مذهب رسمي كشور اعلام كرد، امپراطوري قدرتمند تورك اما سني مذهب عثماني كه مدعي حكومت بر ممالك اسلامي را داشت با بهره گيري از تعصبات مذهبي اكراد سني از كردها جهت بسط قدرت خود در ايران امروزي استفاده مي كرد، انگليسيها كه در برهه هاي مختلف انواع كمكها و تسليحات را در اختيار اكراد قرار ميدادند از آنها بعنوان اهرم فشار و نيز اهرم تعادل در منطقه جهت كسب و حفظ منافع ملي خود استفاده ميكردند. روسها جهت دستيابي به آبهاي گرم جنوب و نيز رقابت با انگليس و عثماني و فشار بر دولت ايران همواره متوجه اكراد بوده اند. حزب بعث نيز در مقطعي بدليل اختلافات مرزي با حكومت پهلوي از اكراد مخالف دولت ايران حمايت ميكرد و اكنون آمريكا با شعار دموكراسي! از اكراد ساكن شمال عراق بعنوان نيروهايي جهت فشار بر كشورهايي نظير ايران، سوريه و تركيه و بدست آوردن امتيازاتي از اين كشورها از اكراد حمايت ميكند اما مساله مهمي كه در اين ميان وجود دارد اينست كه دول بزرگ تمامي اين حمايتها از اكراد در طول تاريخ همواره جهت دفاع از منافع ملي خود انجام داده اند و ((كارت كرد)) همواره داراي تاريخ مصرف بوده است.
بهر صورت اكراد سني از دوره صفويه به بعد كه مذهب شيعه در ايران رسمي شد همواره از جانب دول بزرگ و بيگانه مورد توجه بوده و حمايت شده اند كه البته اين دول هيچگاه به وعده هايي كه به اكراد داده اند عمل ننموده اند و اكراد در واقع آلت دست و آسانسورهاي آنها جهت رسيدن به اهدافشان شده اند ولي البته كه اكراد با پشتگرمي به اين دول بيگانه و بلافاصله در زمانهاي تضعيف قدرت حكومت مركزي، شورش نموده و همواره مسبب جنايات و كشتارهاي فجيعي بر عليه مردمان مظلوم و بيش از حد مهربان! تورك غرب آذربايجان بوده اند كه به بخشي از آنها در فوق اشاره شد.
اما موضوع بسيار مهمي كه در تمامي آشوبهاي اكراد مبرهن و روشن است، ادعاهاي ارضي آنان بر نواحي غربي آذربايجان ميباشد. آنان همواره كوشيده اند اين مناطق را متصرف شده و آرزوي ديرينه خود يعني استقلال كردستان را با جغرافيايي بهتر و قدرتمندتر تشكيل دهند. بدون شك اگر شيخ عبيدالله و سيميتقو بدليل فقر سواد سياسي نمي توانستند از واژه "كردستان بزرگ" استفاده نمايند ولي كشتارها و قتل عامهاي توركهاي غرب آذربايجان بدست ايشان در همين راستا بوده است. قاضي محمد گرچه سياسي ترين شخص كردها بود ولي وي نيز دچار همان اشتباه شيخ و سيميتقو شده و هيچگاه از ادعاهاي خيالي و تخيلي خود دست برنداشته و بدنبال ضميمه نمودن غرب آذربايجان به جغرافياي كردستان بوده است و اوضاع اراضي غربي آذربايجان و مردمان مظلوم تورك آن در بدو و بعد از انقلاب 57 تا كنون مشخص و روشن است. بنظر ميرسد كردها همواره دچار يك"اشتباه شديد استراتژيك" بوده اند، آنان علاوه بر رويكرد نظامي در تمامي قضايا همواره دنبال تصاحب مناطق ترك نشين غرب آذربايجان بوده اند يعني "شرف و ناموس ملي" توركهاي آذربايجان را هدف قرار داده اند. يعني خطرناكترين نوع ادعاها كه بي شك راه حلي جز جنگ و خونريزي و اخراج اجباري و آوارگي براي طرفين در بر نخواهد داشت.
اما تلاشهاي اكراد افراطي در چند ساله اخير نيز در همين راستا بوده است. مهاجرتهاي عظيم و غير قابل توجيه آنها به شهرهاي تورك نشين و دوگانه نشين غرب آذربايجان، تلاشهاي مشكوك نهادهاي غير قانوني و حتي قانوني و مدني آنها در نواحي غربي آذربايجان، مطرح كردن ادعاهايي جهت تجزيه استان آذربايجانغربي و ... همگي مويد ادعاي ماست. بي شك مهاجرت اكراد به اين مناطق براي كسب هويت ملي شان و بنا به گفته نخبگان سياسي كردستان اجراي اصل 15 يا 19 قانون اساسي نيست بلكه تلاش جهت برهم زدن تركيب جمعيتي شهرهاي غربي آذربايجان و سپس مطرح نمودن ادعاهايي كه تماميت ارضي آذربايجان را تهديد ميكند، هدف آنها مي باشد.
بهرصورت اكراد افراطي در "طلايي ترين دوران" خود بسر ميبرند، هم روند و تحولات جهاني و بين المللي و منطقه ايي (قضاياي عراق و امتيازات كسب شده توسط اكراد در آن كشور) و هم سياستهاي داخلي ايران موقعيتي ارزشمند را براي آنها بوجود آورده است كه اگر بصورت منطقي و سياسي و با در نظر گرفتن واقعيات تاريخي و جاري رفتار نمايند مطمئنا موفقيتهاي مهمي را كسب خواهند نمود اما اگر همانند اسلاف خويش خيالبافي نموده و ادعاهاي كذايي خود بر غرب آذربايجان و نواحي ترك نشين را دنبال نمايند بي شك آينده ايي خطرناك و زجرآور در انتظارشان است.
در اين ميان نخبگان و روشنفكران تورك و كرد مي توانند نقش مهمي را در مسائل جاري داشته باشند. اين نخبگان ميتوانند با تاكيد بر واقعيات تاريخي اقدامات خطرناك افراطيون كردي را كه با آرزوهاي تخيلي و دور از واقعيت خود، آينده حركتهاي هويت و عدالت خواهانه ملل ايراني را تهديد ميكنند، خنثي نمايند. در اينجا نقش "شووينيستهاي فارس" و "حاكميت ايران" را نيز بايد مورد توجه قرار داد، بدينگونه كه بيشترين نفع را از بوجود آمدن تنش و جنگ و دشمني بين تورك ها و كردها (دو ملت ستمديده و مورد تبعيض قرار گرفته ايراني) و اصولا تمامي ملل ديگر ايراني تنها شووينيستها و نژادپرستان فارس خواهند برد، پس بجاست كه با درك شرايط جاري اين دو ملت ستمديده كه از بديهي ترين حقوق انساني و خدادادي خود در ايران محرومند حداقل براي مدتي واقع بينانه به مسائل بنگرند و بدانند كه اولين و مهمترين دشمن مشترك ما همانا شووينيسم فارس و نژادپرستان فارس هستند كه عامل تمامي مصائب و عقب ماندگيهاي اين دو ملت به سياستهاي نژادپرستانه آنها برميگردد وتا زمانيكه اين نژادپرستان خلع قدرت نشوند آزادي براي ملل تورك و كرد تنها يك آرزو خواهد بود.
همچنين نخبگان و مردم ترك آذربايجاني نيز با عبرت گرفتن از فاجعه "قاراباغ"در غرب آذربايجان (شمالي) بايد مسئولانه با موضوع برخورد نمايند تا در آينده افسوس امروز را نخورند، پس بايد با چشماني باز و سياستهايي درست حركت كرد.





بؤلوم : سياست لر و حمايت لر نقده جنگينين ساحه سينده


چهارشنبه 23 مرداد 1392 :: نويسنده : سعيد
+0 به يه ن
مقدمه اي بر مبحث ايلاميان بزبان فارسي:

ايلاميان شاخه اي از آن دسته از اقوام خويشاوند و همزباني بودند كه در حدود 5000 سال قبل از ميلاد از اسياي ميانه به ايران كوچ كردند. ايلاميان در جنوب غرب ايران امروزي ساكن شدند. و بعد از چندين قرن موفق به ايجاد تمدن بزرگي به نام ايلام شدند و دولت عيلام نزديك به سه هزار سال دوام يافت.
ايلاميان تقريبا همزمان با سومري ها دولتشان را كه شامل خوزستان, اطراف كوههاي بختياري,لرستان,پشتكوه و انشان يا انزان(فارس) بود تشكيل دادند.پايتختشان شوش بود و اهواز و خايدالو(خرم اباد) از شهرهاي مهم شان بود(حقوق تاريخ, صفحه 8?, علي پاشا). ولي بعدا سرزمين تحت سلطه شان را تا نواحي مركزي و شرقي ايران گسترش دادند?
خود اهالي ايلام كشورشان را Haltamtu هلتمتو به معني سرزمين خدا(ئي) مي ناميدند. سومري هاي دشت نشين ناحيه بين النهرين, ان كشور را ايلام(Elam) يعني كشور كوهستاني و اهالي ان را ايلامي يعني ساكنين مناطق كوهستاني خطاب ميكردند. اين نامگذاري را اكدي ها از سومري ها اخذ و از طريق تمدن بابل به تورات رسيد كه با املاي "عيلام" به اعراب و ديگر مسلمين منتقل شد.هخامنشيان مهاجر انان را Huwaja مي ناميدند.( دكتر ض? صدر,پيرامون نام تاريخي كشور"ايلام")
دولت مقتدر ايلام از ???? سال قبل از ميلاد تا 645 ق م يعني به مدت ????سال تداوم داشت و بيشترين تاثير را بر فرهنگ اقوام ساكن در ايران گذاشته است.
از ايلاميان كتيبه و لوحه هاي زيادي به جاي مانده و بيش از ده هزار لوحه ايلامي در دانشگاه شيكاگو نگهداري ميشود و اثاري كه تا حال ترجمه شده اطلاعات زيادي راجع به سلسله هاي شاهي ايلام ميدهند ولي اطلاعات راجع به زمان قبل از سارگون اول (2334ق م) شاه اكد كم است.
اولين سلسله سراسري ايلام "آوان" نام داشت (2550-2600ق م) و شوشتر كنوني مركزشان بود.
سلسله "سيماش" 12 شاه داشتند و مركز حكومتشان در شمال خوزستان و جنوب لرستان بود. اوايل حكومتشان همزمان با حاكميت قوتتي هاي اذربايجان در بابل بود و تابع انها بودند و اخرين شاه اين سلسله "Eparli" بود و اين سلسله در سال ?8??ق م سرنگون شد?از حوادث مهم اين دوران جنگهاي طولاني با سومر-اكد كه منجر به انقراض انان و تسلط درازمدت ايلاميان بر بين النهرين شد?
سلسله "سوككال ماخ" (?8??-????ق م) : از شاهان معروف اين سلسله" shirukduk" ميباشد كه بابل را مطيع ايلام كرد? در سال ?9?7 در شمال عراق كتيبه اي از او پيدا شد كه اشاره ميكند به حمله او به قوتتي هايي كه بين درياچه اورميه و ايلك باتان(همدان) ساكن بودند ,در ان حمله shirukduk شكست خورده و به شوش برگشته و بعد از مدتي ميميرد? بعد از او برادرش" شيموت-وارتاش" شاه ايلام شد?
دوره ميانه پادشاهي ايلام( ????-???? ق م) دوران زرين ايلام بود. ولي در قرن هاي ??-9 ق م به علت كشمكشهاي داخلي ايلام فاقد دولت مركزي بود و همه ايالتها كاملا مستقل بودند?
دوران جديد دولت ايلام (7??-???ق م ) از حساسترين دوران در تاريخ دولت ايلام بود,در اين دوره كياكسار شاه ماد همراه با بابل بر عليه آشور ميجنگيدند و ايلاميان از اين فرصت استفاده كرده دولت خود را تقويت كردند
در اين دوران "تيگلات پيلسر" شاه آشور توانست لولوبي ها و هوري ها را مطيع خود ساخته و مستقيما با ايلام همسايه شود? سارگون دوم در سال 7??ق م به ايلام حمله كرد ولي شكست خورد? آشور بني پال در سال ??? به ايلام حمله كرده و " خوم بان كالداش" اخرين شاه ايلام را دستگير كرد و دولت مركزي ايلام را منقرض كردند ولي دولت هاي محلي به عمر خود ادامه دادند و شكست نهايي ايلام با حمله هخامنشيان در سال ???ق م انجام گرفت?
ايلاميان بعد از اين شكست ديگر فرصت باز سازي دولت مركزي خود را نيافتند و بعد از انقراض ماد توسط هخامشيان? پارس ها بتدريج اراضي ايلام را ضميمه امپراطوري تازه تشكيل شده خود كردند و دولت هاي محلي ايلام تابع انها شدند?
ايلاميان براي تشكيل دولت مستقل خود حتي در زمان هخامنشيان بارها قيام كردند ولي ديگر موفق نشدنددولت پايداري را ايجاد كنند . داريوش در سال اول حكوتش سه بار براي جنگ با سه نفر از استقلال طلبان ايلام به انجا لشكر كشي كرد و هر سه قيام را با خشونت زياد سركوب كرد.داريوش  شهرشوش را گرفته و به پايتختي تبديل كرد و بدين ترتيب حكومت ايلام توسط هخامنشيان از بين رفت ولي ايلاميان مثل يك ملت تا قرن ها به حيات خود ادامه داد. در زمان اشكانيان ? ايلاميان حق ضرب سكه خود را داشتند و بارها در زمان اشكانيان براي استقلال خود قيام كردند.

از آنجا كه به هيچ وجه حمله آشوريها و حتي حمله هخامنشيان را پايان كار ايلام نميدانيم? بخش مهمي از كتاب را به بررسي تاريخ ايلام در دوره سلوكي ? اشكاني و ساساني اختصاص داده ايم و اميدواريم خواننده مجاب شود كه حمله آشور بني پال و ظهور هخامنشيان پايان كار ايلام نيست كه حتي در دوره اشكاني براي استقلال خود مي جنگيده اند.( د.ت.پوتس? باستان شناسي ايلام? مقدمه?ص? ? از انتشارات دانشگاه كمبريج?سال ????)
ايلاميان بر عكس سومريان بعد از انقراض حاكميتشان در طول عصر هاي زيادي به زندگي در وطن خود ادامه داده و زبان و تمدن خود را زنده نگه داشتند?زبان ايلامي كه به علت شباهت اش با زبان ديگر اقوام (قوتتي ه,كاسسي ها,???) از زمان Puzur inshushinak پوزور اين شوشيناك (???? ق.م.)زبان مشترك و اداري سراسر ايران بود توانست موقعيت ممتاز خود را تا اوايل ساسانيان حفظ كند?با ترجمه تعدادي از لوحه هاي ايلامي نگهداري شده در شيكاگو بطور قطعي ثابت شده است كه زبان ايلامي يك زبان التصاقي ميباشد و لغات زيادي در ان با تركي آذري امروزي شبيه يا عين هم هستند? آكادئمك "مار" ثابت كرد كه زبان ماد و ماننا نيز همان زبان ايلامي بود?
زبان ايلامي تا قرن ها بعد از سقوط ايلام اهميت خود را حفظ كرد , داريوش هخامنشي آن را زبان رسمي و اداري امپراطوري كرد و همه ?? هزار لوحه پيدا شده در تخت جمشيد به زبان ايلامي هستند(هنوز هم ترجمه نشده اند)? اكادمئك"مار" ثابت كرده است كه زبان رسمي و اداري ماد هم ايلامي بود(تاريخ و تمدن ايلام, ص?), اين موضوع بعدا در بخش مربوط به ماد ها شرح داده خواهد شد?
ايلاميان در زمان هخامنشيان, سلوكيان, اشكانيان و ساسانيان زبان خود را نگه داشتند و حتي در دوره بعد از اسلام نيز زبان ايلامي به حيات خود ادامه داد واز طرف تاريخنويسان اسلامي "خوزي" ناميده شد ,براي مثال اصطخري در كتاب"مسالك الممالك" به ان اشاره ميكند و تاريخدانان امروزي مثلا دكتر سيد محمدعلي سجادي و??زبان خوزي را همان زبا ن ايلامي ميدانند? اين زبان حالا هم در شوش و مناطق عراقي نزديك به شوش , از جمله شهر "مندلي" و هم چنين در شهر "سنقر" لرستان و اطراف ان و بعضي جاهاي ديگر زنده است و زبان عادي و روزمره اهالي ميباشد و خودش هم به زبان تركي اذري امروزي خيلي نزديك است, انان خودشان را اشكاني مينامند(تاريخ ديرين تركان ايران,جلد?, پروفسور ذهتابي)
" دمورگان" كه سالها در خرابه هاي شوش كاوشگري كرده بود مينويسد كه ايالت فارس حتي بعد از به قدرت رسيدن هخامنشيان شديدا تحت نفوذ فرهنگ و زبان ايلامي بود و پارس ها دولت و فرهنگ خود را بر آنچه كه از ايلاميان ياد گرفته بودند بنا نهادند?
"م? دياكونوف" محقق روسيمينويسد: در ايالت فارس چندين كتيبه ايلامي از اوايل حكومت هخامنشيان وجود دارد كه حضور بالاي ايلاميان در آنجا را حتي در زمان داريوش دوم نشان ميدهد? و اين مسئله از انجا ديده ميشود كه" مارتيا " كه خود را پادشاه ايلام مينامد در ايالت فارس زندگي ميكرد و در دفترخانه "استخر" حاكميت كامل زبان ايلامي نشانه بيسوادي مامورين و دولتمردان پارس ميباشد و نه اينكه تصور كنيم كه ان زبان فقط رايج در بين اهالي بود? (تاريخ ماد صفحه ?8?-?8?)
چونكه هخامنشيان كوچ نشين از خود تمدني نداشتند و حاكميت را با زور شمشير و خشونت و بيرحمي خاص خودشان بدست آورده بودند امپراتوري خود را بر پايه تمدن ايلام بنا كردند و به وسيله آنان تمدن ايلامي در دنيا توسعه يافت? در آن زمان دعواي تمدن و فرهنگ قومي در ايران وجود نداشت و اين عارضه از زمان ساسانيان توسط اردشير بابكان شروع شد( از بين بردن آثار تركان ماد و اشكاني توسط ساسانيان) و بعدا اين كار زشت توسط رژيم پهلوي كه خود را وارث انها معرفي ميكرد ادامه يافت( خيلي از آثار باستاني اذربايجان را در اين دوره از بين بردند)?
تمدن واحد سنتي ايران تا زمان انقلاب مشروطيت تقريبا همان تمدن ايلامي بود كه براي اولين بار با ورود اسلام تغييراتي در ان ايجادشده بود و بار دوم قازان خان سلطان معروف و كاردان ايلخاني با اصلاحات اجتماعي عظيم خود تغيراتي را در سيستم اجتماعي ايران داد و بعد ها هم در زمان مشروطيت و هم با انقلاب سفيد تغيراتي در آن شد ولي رويهمرفته ساختار اجتماعي امروزي ايران همان ساختار ايلامي و تمدن ايراني مساوي است با تمدن ايلامي و تمدني به اسم تمدن آريايي وجود خارجي نداشته و نظريه پوچ و بي اساسي است كه از طرف استمارگران غربي براي رسيدن به اهداف استمارگرانه شان در اواخر قرن نوزدهم به ميان كشيده شد و حالا خود انها خيلي وقت پيش به دغل بازي خود اعتراف كرده و موهومي بودن ان نظريه را تاييد نموده و حالا حتي نظريه زبان هندو اروپايي در محافل علمي طرد شده و احتمال خويشاوندي بين زبانهاي اروپايي و هندوايراني را كلا رد ميكنند?
دين ايلاميان بت پرستي بود و عقيده به ارواح مختلف, شامان ها, در بين انان رايج بود?اسم خداي بزرگ ايلام "شوشيناك"بود و هر شهري خداي خود را داشت و مجسمه خدايان در عبادتگاه هاي شهرها گذاشته شده بود ? مراسم ديني ايلام شبيه مراسم ديني سومر و بابل بود (تاريخ ماد, م دياكونوف ص ?89).
در سيستم اجتماعي ايلام نيز مثل سومريان و ديگر خلق هاي التصاقي زبان زن از حقوق اجتماعي خيلي بالايي برخوردار بود و در كارهاي دولتي و سرپرستي اماكن مذهبي زنان حضور گسترده اي داشتند و ستم جنسي بر عليه زنان از خصوصيات اجتماعي قبايل تات( قبايلي از اواخر قرن ?? به غلط با اسم اريايي خطاب ميشوند) بود و آنها زن را يك انسان حساب نميكردند و او را مثل يك جنس خريد و فروش ميكردند( هنوز هم در بين كردها, تاجيكها و بعضي ديگر از قبايل تات دختر را در مقابل پولي به مرد خواستگار ميفروشند) با به حاكميت رسيدن هخامنشيان به تدريج زنان از فعاليت هاي اجتماعي كنار زده شدند و تمام حقوق اجتماعي خود را از دست دادند. وضع اسفناكي را كه هخامنشيان به زنان تحميل كرده بودند? در زمان ساسانيان بدتر شد ولي با آمدن دين مبين اسلام وضعيت زنان كمي بهتر شد? اما هيچوقت به زمان قبل از آمدن تات ها بر نگشت?(زن در سيستم حقوقي ساسانيان,k.Bartlemen , ترجمه دكتر ن? صاحب الزمان) .
مجسمه سنگي"ناپير اسو" ملكه ايلام از ???? ق م قديميترين مجسمه زن پيدا شده در دنياست, اين مجسمه كه سرش كنده شده ?8??كيلو وزن دارد و نمونه هنر و ظريف كاري آنها است ومجسمه هاي يوناني و رومي كه صدها سال بعد از آن درست كرده شده اند از لحاظ هنري در سطح خيلي پايين تري قرار دارند?لباس هاي تن اين ملكه شبيه لباس هاي زنان اذري ميباشد?
هر كسي كه با زبان تركي اشنايي دارد با نگاهي به اسامي شاهان ايلام تشابهات آنها را با اسامي تركي امروزي ميبيند?مثال:اسامي تعدادي از شاهان ايلام: شيموت-وارتاش shimut-vartash , تن دن- اولي tan dan-uli, اونتاش قال untash-gal, ليلا-ايرتاشlila-ir-tash, هومبان هال تاشhumban-haltashو غيره? در آخر اكثر اسامي ايلامي پسوند هاي"تاش","آش" و"لي" وجود دارد كه در زبان همه اقوام التصاقي زبان ساكن اطراف كوههاي زاگرس(قوتتي,لولوبي,هوري,گيلزان,ماننا,ماد,???) نيز صرف ميشد و هنوز هم در بين اكثر اهالي همين سرزمين ها رايج است و براي مثال پسوند " تاش" بصورت "داش" در تركي آذري استفاده ميشود:يولداش, قارداش,تيمورتاش و غيره.
ايلاميان نيز همچون سومريان موفق به افريدن يكي از تمدنهاي عالي بشري شدند و در طول تمام دوره تقريبا ???? ساله حكومتشان "دمكراسي ابتدايي و سنتي" خاص اقوام ترك را حفظ كردند كه بعدا مادها, اشكانيان,سلجوقيان و ديگر سلسله هاي ترك آن روش را ادامه دادند(ايالات و ولايات نوعي استقلال داخلي داشتن و به فرهنگ و دين ديگران احترام ميگذاشتند), اين خصوصيت از اخلاق طبيعي تركان قديم به حساب مي آيد و در نتيجه همين روحيه آزاد ملي ايلاميان توانستند نزديك به سه هزار سال حكومت كنند و در مقابل اقوام سامي و غيره ايستاده و اغلب غالب ايند?سيتم حكومتي فدرالي اولين بار در تاريخ در ايلام شكل گرفت?
به مرور زمان تمدن درخشان ايلام هر چه بيشتر اشكارتر ميشود و شوينيست هاي فارس و حاميان ارياپرست شان( استمارگران غربي كه تاريخ ايران را به نفع قوم موهوم آريا شديدا تحريف كرده اند) كه تا ديروز ?يا وجود آنها را كلا انكار ميكردند و يا آنها را وحشي و غير ايراني ميناميدند? حالا با بيشرمي ميخواهند به آنها لباس اريايي ( بخوان لباس وحشيت) بپوشانند , براي مثال "يوسف مجيد زاده" در كتاب "تاريخ و تمدن ايلام" مينويسد:منطقي ترين فرضيه اين است كه ايلاميان به عنوان پروتولر زبانشان با ورود به دوران ماد به زبان ايراني مبدل شد.( اين پان فارس همان به اصطلاح تاريخ داني هست كه اخيرا در مصاحبه اي با روزنامه همشهري ادعا هاي دروغين پان فارس ها را در مورد كتابسوزي مسلمين در ايران را پس گرفته و اعتراف كرد كه آريايي ها تا قرن ? ميلادي هيچوقت هيچ نوشتاري از خود نداشتند و اولين بار در اواخر قرن ? ميلادي با كمك گيري از زبان عربي زبان فارسي قدرت نوشتاري پيدا كرد) ( همشهري، ? مهر ????)., اينها 8? ساله كه مشغول تحريف تاريخ ايران به نفع قوم موهوم آريا هستند و هنوز هم به اين امر سماجت ميكنند.
اككديان وساميان

چنان كه در مباحث قبلي اشاره شد, پيدايش تمدنهاي سومري وايلامي در خاك عراق و خوزستان ,توجه ساميان ساكن غرب  ,جنوب وشمال صحراي عربستان را به خود جلب نموده وبتدريج به منطقه بين النهرين كشاند.

با گذشت زمان ساميان يكي از دو ملت ساكن مابين رودهاي دجله وفرات شده وبتدريج صاحبان قدرت ومسند گرديدند, بنحوي كه به گواهي تاريخ ???? سال قبل ازميلادبه آن درجه از قدرت رسيده بودند كه اكثريت بسياري از شهرهاي سومري و بعضا حاكميت شهر(پاتئسي )را در اختياربگيرند.

در سال يادشده فردي سامي موسوم به"مانيشتو"با استفاده از مسند پاتئسي خود حاكميت سومريان را نقض نموده و سلاله پادشاهي "كيش"را بوجود آورد.

سلاله شاهي مذكور بارها بر عليه دولت ايلام اعلام جنگ كرده و به خاك آذربايجان آن عصر حمله نمود.(كه شرح كامل آن را در فصل تاريخ قديم آذربايجان ملاحظه خواهيدفرمود).

اككديان سامي نژاد قريب به ??? سال در منطقه حكم داري كرده وخدمات ارزنده اي به ملت سامي نموده واهتمام وافري براي از رسميت انداختن زبان سومري و فزون كردن اهميت زبانشان بكاربردندكه شرح خدمات آنها به ملتشان در تاريخ مضبوط است.

علي پاشا صالح در اثرش بنام "حقوق تاريخي"در باره حاكميت اككديان در اين دوره چنين مينويسد:

"در خاك شمال عراق كنوني ودر حوالي بغداد, خلقي سامي نژادموسوم به اككد مي زيست كه تقريبا ????سال قبل درنزاع با سومريان توفق يافته ,در دوره حكومت نامورترين پادشاهشان بنام"سارگون"سيطره تسلط خودرا از كرمانشاهان تا شام ودرياي مديترانه گشترش دادند.

اككديان ??? سال در مسند باقي ماندند ,وبا گذشت زمان سومريان مجددا قدرت را به قبضه درآورده و شهر"لاقاش" راپايتخت خودقراردادند.زبان سومري التصاقي را مجددا بجاي زبان اككدي سامي رسميت دادند."

شهرياران كيش با شاهنشاهان ايلام به جنگ پرداخته وشاه ايلام را به اككد, اسارت بردند ومدتهاي مديدي ايلام را خراجگزار اككد كردند.

با فرمان سارگون قوانين موجود به زبان سومري به زبان اككدي ترجمه شد و در معبد شهر"ائرخ"نگهداري گرديدكه در اعصار بعدي "آسور بانيپال" با تهيه نسخه اي از آنها قوانين مزبوررا به سرزمين آشور برد وبدين ترتيب اين قوانين تا كنون باقي ماندند.

از سنگ نبشته هاي كشف شده توسط دمرگان چنين برمي آيدكه يكي از شهرياران اككدي بنام "نارام سين"به خاك لوللوبيان در آذربايجان كنوني حمله كرده بوده است.

در صفحات بعدخواهيم ديد كه سلاله دوم شهرياران اككدي شهر ائرخ را پايتخت خود ساختند و در همين عصر در نزاع بين يكي از خلقهاي ساكن آذربايجان بنام "قوتتيان"مغلوب شده و بابل را مسخرساختند ودر آن به حكمراني پرداختند.(در فصل مربوط به تاريخ قديم آذربايجان خواهيم ديد.)
ارمغانهاي مدني وعلمي سومريان به تمدن بشري:

چنانچه اشاره شدسومريان خدمات شاياني به بشريت كرده اند وارمغانهاي ذي قيمتي در ابعاد فرهنگي وعلمي تقديم تمدن بشري نمودند كه ميتوان بشرح ذيل برشمرد:

?- وضع قانون واداره جامعه بر اساس موازين قانوني.

?- اختراع خط ميخي ونگاشت زبان شفاهي براساس خط مذكور.

?- تمام شاخه هاي مختلف علمي وصنعتي از سومريان آغازگرديده و در ميان ملل ديگر انتشار يافت و نسل به نسل بر غناي آن افزوده شده و به اين درجه از توسعه نايل آمد. با گذشت زمان و عمق يافتن تحقيقات علمي تاريخي به تدريج بر همگان آشكارمي شود كه يونانيان ومصريان باستان مبناي طب , هيئت و علوم مختلف ديگر را از سومريان به ارث برده اند.(حقوق تاريخي - علي پاشا .ص ??).

?- تقسيم روز به ?? ساعت ,هرساعت به ?? دقيقه و هر دقيقه به ?? ثانيه يادگارسومريان است.

?- تقسيم دايره به ??? درجه حقيقتي علمي است كه در زمان سومريان مرسوم شد.

?-كشف آلومينيم واستفاده گسترده درصنايع مانند اكتشاف بسياري از فلزات ديگر جزء مفاخر بشرقرن بيستم است, آلومينيم يكي از فلزات پايدار ويكي ازكم خطر ترين فلزات براي حيات بشري است و اكنون در ابعاد مختلف تمدن بشري تنيده شده است ,دانشمندان معتقدند كه در گذشته نه چندان دور بشر موفق به استخراج اين ماده با روش گالوانيزاسيون از مواد بخصوصي شده بود ,نقطه حيرت آور اينجاست كه " براساس حفاري هاي اخير در يكي ازقبور چيني متعلق به????سال پيش اشيايي فلزي از جنس آلومينيم يافته شده است , منطقا قبول اين واقعيت عجيب است زيرا آلومينيم بعد از كشف روش گالوانيزاسيون استخراج شده است "(اولجاس سليمان .آزي يا.استانبول ????- ص ???).

 دانشمندان كه درقبول اين واقعيت متعلق به سرزمين چين دچار ترديد بودند با كمال حيرت دريافتند كه نه تنها در چين دو هزارسال قبل بلكه در سرزمين سومريان متعلق به ???? سال قبل روش گالوانيزاسيون كاملا شناخته شده بوده و آلومينيم مستحيل شده است.

اولجاس سليمان در ادامه مطلب منويسد:"بدين ترتيب با مناعت طبع بايد بپذيريم روش استحاله آلومينيم متعلق به سومريان مي باشد يعني پنج هزار سال قبل از كشف روش گالوانيزاسيون اين روش در تمدن سومري كاملا شناخته شده بوده است"(اولجاس سليمان .آزي يا.استانبول ????- ص ???).
خط سومريان:

پيروحفاريها و كنكاشهايي كه از سوي باستان شناسان اروپايي و آمريكايي در شهرهاي بابل,شوش,اور,نيب پور و شهرهاي ديگر سومريان وايلاميان بعمل آمد, حكاكي هاي گل نبشته ها و لوحه هاي سنگي واستوانه هاي بيشماريافته شده در نواحي مذكور كه اكنون در موزه هاي سراسر جهان نگهداري ميشوند حكايت از وجودنوع خاصي از خط اختراع بشرموسوم به خط ميخي در ميان جامعه سومري دارد.

سومريان و ايلاميان قبل از اختراع خط ميخي از نوع ديگري از الفباي نگارش شبيه هيروگليف استفاده مي كردند كه براساس مستندات تاريخي دوره اين نوع خط نگارش بسيار كوتاه بوده و با تحول به خط ميخي كاملا از بين رفته است.

كتيبه ها ولوحه هاحكايت از آن دارد كه سومريان مخترعان خط ميخي بودند واين خط اعصارمتمادي بعنوان خط نگارش ملل منطقه مورد استفاده قرار مي گرفته است حتي داريوش اول با فاصله زماني چندين هزارساله از سومريان وايلاميان سنگ نوشته هاي خودرا به سه زبان ازجمله ايلامي واككدي وبا خط ميخي نگاشته است.

الفباي ميخي كه حاصل بالندگي تمدن سومري بوده است بعنوان ابزارنگاشت, براي چندين هزارسال حافظه تمدن بشري بسوي رشدوتعالي و شكوفايي بوده است .
سومريان اولين خالقان قانون درتاريخ بشريت:

چنانكه قبلاگفتيم تقريبا تمام متخصيصين تاريخ بر اساس اسناد ومدارك تاريخي كشف شده تا امروز بر اين مطلب اتفاق نظر دارند كه سومريان قديمي ترين قوانين تاريخ را وضع و اجرا كرده اند.و قانون حمورابي ملحم از قوانين سومري بوده است .علي پاشا صالح در اين باره چنين مي نويسد:

(مجموعه قوانين حمورابي بدنبال از بين رفتن تمدن سومري و از روي قوانين مكتوب آنان نوشته شده است زيرا كه مطابقت قوانين حمورابي و قوانين وضع شده از سوي"دونگي"پادشاه "اور"شباهت عجيب وغير قابل انكاري را نشان مي دهد.سلاله هاي پادشاهي سومري موسوم به "نيسابا"و"هاني"و"ايسئن"نيز از واضعان قانون بوده اند )-حقوق تاريخي ص ??و??

علي پاشاصالح اززبان تاريخدانان اروپايي چنين مي نگارد:

(سومريان اولين ملت متمدني بودند كه شهرنشيني اختيار كردند و بلحاظ اجتماعي اولين گروه بشريتند كه به قانون گردن نهادندكه شاهد اين مدعا اسناد ومدارك كشف شده مربوط به آن اعصار ازمنطقه ازجمله سندمعاملات املاك بين سومريان است مي باشد)-حقوق تاريخي ص ??و??

اسناد بجاي مانده ازسومريان بيانگر اينست كه نه تنها مجموعه قوانين تاريخي بسيارقديمي در آن زمان بين سومريان حاكم بوده بلكه به مرورزمان و براساس احتياج دست به خلق و تطور قوانين ميزدند.)- حقوق تاريخي ص ??

براي مثال كتيبه هايي ازشهريار شهر "لاگاش"كه موسوم به "اوروكاجينا"بوده (???? قبل ازميلاد) بدست آمده است كه نشان ميدهد اين شاه قوانيني از ازمنه قبل را به نفع حمايت از مظلومان درمقابل مامورين دولتي و روحانيون طمعكاركه عادت به رشوه گيري داشته اند تغييرداده است .

سند ديگري كه تاريخ آن به ???? سال قبل از ميلاد برمي گرددمبين اين است كه در شهر لاگاش محكمه اي كه حكم ناحق جهت مصادره اموال يك نفر سومري صادر كرده بود به تعطيلي كشانده شده است.

 اسناد وكتيبه هاي بدست آمده ازشهرياران نسل سوم شهر "اور"(???? قبل از ميلاد)بروشني قوانين مربوط به معامله, وراثت ,هبه وطلاق را نشان مي دهد.

مجموعه قوانيني موسوم به "آناايتي شو"مربوط به دوره هاي بعدي,بروشني مناسبات خانوادگي وروابط بين فرزند وپدرومادر را بيان مي كند كه شامل ? قانون كامل درمورد قول نيزاست.

قوانيني مشتمل بر ?? ماده متعلق به ???? قبل از ميلاد از سومريان بدست آمده  كه ? ماده آن مربوط به روابط خانوادگي است كه ? ماده آن تقريبا همان قوانين حمورابي مي باشد و بقيه مواد قوانين به مناسبات پدر ومادر با فرزند خوانده ,مجازات اذيت خانم هاي باردار,صدمه رساندن احشام به مزروعات ,نحوه نگهداري وقوانين باغداري,قوانين مربوط به قشون و مجازات تهمت مربوط است.(حقوق تاريخي-ص ??)

بر اساس تحقيقات باستان شناسان اروپايي قوانين سومري دست مايه قوانين حمورابي بوده است و بعنوان ريشه بلامنازع قوانين حمورابي ارزيابي ميشود.

لازم به ذكر است حمورابي از قوانين مربوط به اككديان نيز جهت تدوين قوانينش سود جسته بود,ازجمله به مجموعه قوانيني موسوم به "ائشنوننا"ميتوان اشاره كردكه دوعصرقبل از ايشان (???? قبل از ميلاد)در منطقه اي مابين تمدن اككد وعيلام جهت شهري پايتخت مانند در?? فصل تدوين واجرا شده بود كه تقريبا سه چهارم قوانين حمورابي از اين مجموعه قوانين اقتباس گرديده است.

به مجموعه ديگري از قوانين قبل ازحمورابي ميتوان اشاره داشت كه مربوط به پادشاهي "اورناممو"(????قبل ازميلاد)از سلاله هاي سومرــاككد بوده است .

اساسا محقق شده است كه حمورابي با مبنا قراردادن قوانين سومري وسومري - اككدي وقسما اككدي با جمع بندي و خلاصه سازي اين قوانين در اعصار بعد اقدام به خلق قوانين حمورابي در بابل نمود.

بدين ترتيب ميتوان سومريان را صاحبان اولين قوانين بشري دانست كه مانند ابعاد ديگر تمدن تاثيري عميق وژرف در ملل همسايه و جهان در اعصار بعد نهاده است.شهر بابل در مركز بين النهرين بدليل موقعيت استراتژيكي اش باتمدنهاي مصر باستان از غرب و هندوستان از شرق و آسياي ميانه از سوي شمال ارتباط داشته است ودر ازمنه دورمركز ثقل تجارت و مراودات جهاني و ارتباط ملل بوده است. تجار بابل با وضع قوانين تجارت به اقصي نقاط جهان سفرنموده وبا خود اين قوانين را تسري دادندو بدين ترتيب  اين سوغات پربها يعني قانون مداري سومري را به ملل دنيا هديه نمودند به همين دليل تاريخ شناسان وحقوق دانان به نقش سومريان در تطور تاريخ تمدن وحقوق نقش بسيار ويژه وبرجسته اي قائلند.
سومريان بانيان اولين تمدن عالي بشري

تا قرن بيستم تصور براين بود كه مصريان و يونانيان بنيانگزاران اولين تمدنهاي بشري بودند.با مكشوفات وپژوهشها و تحقيقاتي كه اوايل قرن بيستم صورت گرفت عكس اين مطلب به اثبات رسيدو ديگر بر اساس مستندات متين وبصورت قطعي محرز شده است كه نه تنها تمدن مصر باستان اولين تمدن بشري نيست بلكه نتيجه مستقيم تمدن عالي سومري است.

با ستان شناس شهير آمريكايي پرفسور woolley كه در صدر هيئت حفاري از طرف دانشگاه پنسيلوانيا وموزه بريتانيا ماموريت كنكاش و پژوهش در شهر "اور"را يافته بودبصورت قطعي و علمي در كتابي كه بعدا  تاليف كرد چنين نگاشت: تمدن سومري ????سال قبل از تمدن مصر بوجود آمده و فرضيه نخستين تمدن بشري در مصر كاملا مردود مي باشد.سومريان ???? سال قبل از ميلاد وارد مراحل عالي تمدن بشري شده اند و الگويي كامل براي تمدنهاي مصر,آشور,آسياي صغير,كرت ويونان شده اند.(حقوق تاريخي ـ علي پاشا ـ ص??).

 نه تنها تمدن مصر ويونان وام دار تمدن سومري است بلكه همانطور كه متعاقبا خواهيم ديد,نگاشت قانون با تمدن عالي سومري آغاز شده است بطوري كه قانون مشهور حمورابي چكيده اي بيش از قوانين موضوعه سومري نيست.

با اصل علمي اثبات شده هيئت حفاران آمريكايي مبني بر اينكه تمدنهاي مصر و يونان و خاور ميانه منتج از تمدن سومري است حال اين سوال مطرح مي شود ,چگونه واز چه طريقي تمدن سومرـ ايلام ـ بابل به مصر باستان راه يافته است؟

 تمدن سومري كه قريب به ???? سال قبل از ميلاد در شرف تكوين بود با شهرهاي آباد ومردمان ثروتمندش بتدريج توجه ساميان واقع در جنوب(نزديك به صحراي عربستان)جنوب غرب و شمال اين تمدن را  به خود جلب كردبنحوي كه در برهه اي اززمان رقابتها با تسلط اكديان سامي نيز همراه بوده است ليكن نتيجه مستقيم اين رقابت اين بودكه سومريان با تسلط همه جانبه اي كه داشتند شروع به ظلم كردن به ملتهاي سامي نمودند, بوجودآمدن نابرابري ها از سوي تمدن ايلام نيز به ساميان به معرصه ظهوررسيد.بر اساس مستندات تاريخي تظلم ها و رقابتها در عصر غلبه ايلاميان بر سومريان و اكديان به اوج خودرسيد.

دسته هاي مهاجر بزرگي از ساميان براي رهايي از پنجه هاي نابرابري و ظلم روي به سوي شرق مديترانه و فلسطين و غرب صحراي عربستان(يمن قديم ـ م) نهادند,ساميان مهاجر تمدن سومري و پايه هاي اين تمدن را به اراضي جديد بردند و با بوميان مناطق مذكور به اشتراك گذاشتند.

ساميان مهاجري كه از بابل به شمال مهاجرت كرده بودنددر نزديكي شهر موصل كنوني تمدني نظامي وحربي بسيار غدار و خون ريزي به مركزيت نينوا بنام آشوررا پايه ريزي كردندو آشوريان پايه گزار تمدني در شرق درياي مديترانه بنام فينيقيان شدند ودر جنوب تمدن فينيقي در اراضي موسوم به فلسطين مهاجران سامي با خلق اسراييل تمدن ومدنيت يهودي را بوجود آوردند .

دسته اي از مهاجران سامي كه از ظلم وستم ايلاميان-سومريان به ستوه آمده ودر اراضي صحراي سينا رحل اقامت افكنده بودند در فصول بعدي تاريخ با گذشتن از صحراي سينا درسرزمين پر نعمت نيل اقامت گزيدند و سلاله هاي فرعونيان و تمدن مصري را بوجود آوردند.

در اينكه مصريان اساس موجوديت تمدنشان را از سومريان گرفته اند, باستان شناسان قول واثق دارندوشبه اي در آن نيست ليكن گروهي از متخصيين تاريخ باستان بر اين باورند كه تمدن يونان و روم نيزنتيجه منطقي تمدن سومري است ,باستان شناس ومتخصص تاريخ تمدنهاي باستان"لوپووانت"دراين باره چنين مي نويسد:

(گروهي از ساميان مهاجر كه تقريبآ ????ـ???? قبل از ميلاد مجبور به مهاجرت از منطقه سومريان و ايلامي ها شده و در منطقه فلسطين مصر اقامت گزيدنداين اقوام نيز مانند ساير طوايف آن اعصار بت پرست بوده و بصورت كوچ نشين مي زيستندكه بعدا قوانين تمدن يهود و عبري را بواسطه كتاب تورات نگاشته و ضبط كردند و سركرده شان ابراهيم خليل بوده است كه دو دوره قبل از حمورابي در كلده مي زيسته است.

درهمان دوره دو قوم موسوم به "ائتروسك"و"سيكول"به غرب مهاجرت كردندو ساكنان اوليه ايتالياي مركزي ائتروسكها بودند ,كه سنگ بناي بسياري ازشهرها را گذاشته ودر سواحل درياي اژه موسس, مدنيت غرب شدند.وسيكولها نيز در جنوب ايتالياوسيسيل قرارگرفتند.

فينيقيان سامي نژاد وعبري در سرتاسر سواحل شمالي وشرقي مديترانه به تجارت ومكاشفه وسياحت پرداختند وموفق به ايجاد يك نوع الفبا شدند كه يونانيان از آن استفاده مي كردند .

قوم ديگري كه موفق به خلق تمدن بسياردرخشاني در منطقه مذكور شد كئرت ها بودند كه طول سيادتشان ????-???? قبل از ميلاد قوام داشت.)
تصورات ديني سومريان-صفحه??و??كتاب

 

باستانشناسان ،براين باورند كه سومريان بت پرست بوده اند.مردمان آن اعصار مانند ايلاميان ،هورييان،كاسسي ها،اورارتوهاو... همه بت مي پرستيدندويكتاپرستي هنوز موضوعيت نيافته و مطرح نبود.ذكر اين نكته لازم است كه بت پرستي سومريان با نوع بت پرستي اكديان وآشوريان فرق اساسي داشته است.

 اعتقادات ديني سومريان و ايلاميان وخلقهاي آسياني از يكسوي يادآور اعتقادات شامانيستي اجدادترك آسيايي شان و از سوي ديگر احتمالا ،پايه تصورات زرتشتي است كه در اعصار بعد در آذربايجان پديد آمد.گويي اديان مذكوررا خلقهايي كه قرابت نژادي داشته اندآفريده اند.

هركدام از شهرهاي سومري خدايي(ربه النوعي) متفاوت داشته است كه از اين لحاظ شباهت بلامنازعي با وضعيت هزاره اول قبل از ميلاد آذربايجان كه زمان حكومت ماننا ها و قبل از تشكيل فدراسيون ماد است دارد.

كه در فصل تاريخ قديم آذربايجان به تفضيل به اين موضوع خواهيم پرداخت.

علاوه بر خدايگان مجزايي كه مختص هر شهر سومري بوده است سه ربه النوع مشترك نيزداشته اند:

1-      آنو – فرمانرواي آسمانها

2-      بئل – خداي زمين

3-      اآ – خداي دره عميق

خدايان مذكور الهه روح هاي پاك ونجيب بودند وسومريان براي در امان ماندن از ارواح خبيث ،عفريت و ديو قرباني نموده و نذرونيازمي كردند.به بيان ديگر ايشان به مثابه تعليمات دين زرتشت به دونيروي خير وشر اعتقادداشتند،آنها به روح وغلبه نهايي خير برشر اعتقادداشته و براي در امان ماندن از شر قرباني مي كردند. بعضي از خدايان داراي زوجه بودند وبسياري از ربه النوعها نيز داراي پدري از جنس خدا بودند.

از نظر سومريان،خداوندان نيز چون انسان داراي غضب،شهوت،سنگ دلي،عشق،نفرت وساير صفات بودندومانند روحانيان زرتشتي خادمان ديني سومري نيز ارج وقرب فراواني درتوده هاي مردم داشتند.

سومريان اعتقادداشتندكه خدايان نيز چون شاهان زندگي توام با رفاه و آسايش دارندبه اين دليل عبادتگاهايشان را مزين به اشياء قيمتي و جواهرات ووسايل زينتي مي كردندكه شباهتي تام با آتشكده هاي زرتشتي داشته است.

آنان بزرگ شهررا “پاتئسي” مي ناميدندواعتقادداشتند كه او به نيابت از خدايان به رتق وفتق امور شهر مي پردازد.

قبل از ايجاد امپراطوري ماد در خاك كنوني آذربايجان در زمان مانناها وضعيتي مشابه در آن منطقه حاكم بوده است ودر شاهنشاهي هاي كوچك ماننايي، فردي بالاي هرم قدرت بوده است كه علاوه بر قدرت سياسي دولت شهر، مانند پاتئسي رهبر ديني خلق و فرمانده ارتش نيز محسوب ميشده است.

چنانچه ملاحظه فرموديد ميان تصورات ديني وشيوه حكومتي سومريان و مانناهاي معاصرشان كه در خاك آذربايجان كنوني ميزيستند قرابت بسياري است از سوي ديگر شباهتهاي غيرقابل انكاري با اعتقادات مذهبي وسيستم اداري وديواني زرتشتي و سومريان ومانناها وجوددارد.

بدين ترتيب بدليل تفاوت عمده خلقهاي همسايه با اين ملل، ميتوان ادعاي هم نژاد بودن آنها را ادعا نمود.

 اصل ومنشاء سومريان- صفحه ??كتاب

 

چنانجه در بالا اشاره شد،سومريان و ملل متاخرآنها چون عيلاميان ،تقريبا چهارهزارسال قبل يكي بعدازديگري ازطريق قفقازبا گذراز خاك آذربايجان وارد خاك كنوني عراق و خوزستان شده ، تمدنهاي باشكوهي كه تاريخ بشر تابدان روز برخود نديده بودرا بنا نهادند.

سوال اساسي اينست كه آيا ورودسومريان وايلاميان از آسياي ميانه ،سرزمين مادري تركان، به جلگه خوزستان وجنوب عراق برچه مبنايي از مستندات تاريخي استواراست؟

بررسي ها وتحقيقات علمي عموم تاريخدانان از ازمنه قديم تا عصر حاضر مبين اين مطلب است كه سومريان ودر تعاقب آنهاعيلاميان با مهاجرت عظيمشان ازآسياي ميانه وگذراز خاك قفقازوآذربايجان درجنوب عراق ، خوزستان كنوني، خاك لرستان وطرفين زاگرس سكني گزيدند.

اشياي يافته شده متعلق به اين دو ملت در مناطق يادشده قرابت ويكساني غيرقابل اغماضي با اشياء يافته شده متعلق به همان اعصار در اطراف عشق آباد وشمال خراسان ،نيز مناطق نزديك آسياي ميانه در غربي ترين نقطه اش دارد.

كنكاشها وبررسي هاي باستان شناسي، هنرهاي منقوش بر اشياءو نوع ساخت اشياء، متخصصان امررا بطور قطع براينكه منشاء اين ملل با آسياي ميانه ارتباط دارد متقاعد ساخته است.

حسن پيرنيا درآنجا كه درمورداصل ومنشاء سومريان وعيلاميان بحث مي كندبا بيان نظرات مختلف درمورد اين ملل چنين مي نگارد:

” ...لاكن اكنون براين باورندكه ،قبل از ورود فرزندان سام(ساميان .م) به اينجا(بين النهرين.م)،سومريان خاك ساحلي شمال خليج فارس رابه تصرف خوددرآورده بودند(نظريه سومر شناس معروف كينگ .م).درمورد منشاء اكديان وسومريان لازم است ذكرشودبخاطر يافته شدن اشيائي چون سفال، ظروف سنگي،سلاحهاي مسي ومواردبسيارديگر نزديك عشق آباد(تپه كورنگ.م)،استرآباد(كورگان آنو.م)ودره گز كه شباهت غيرقابل انكاري در شيوه ساخت با نوع اشياء ايلامي داردنيز گلدان طلايي كه نقش قيافه سومري برآن نقش بسته است ،بسياري بر اين باورندكه ارتباط غيرقابل انكاري بين تمدن عيلامي و شمال خزر(منظور آسياي ميانه.م)وجودداردوشايد سومريان ازشمال به ساحل غربي خليج فارس و جلگه بابل واردشده اند.

به هرحال با تحقيقات وكندوكاوي كه باستان شناسان آمريكايي در يكي از شهرهاي منسوب به سومريان بنام “نيب پور”داشته اند سياهه سلاله هاي پادشاهي سومريان بدست آمد كه موجوديت بلامنازع سومريان را تا سه هزارسال قبل ازميلاد تاييدنمود،بنحوي كه بابل به عنوان مركز مدنيت سومري شناخته شد.”)پيرنيا ج1،ص113-114)

عين اين مطالب دركتاب حقوق تاريخي علي پاشا صالح نقل شده است.(حقوق تاريخ،علي پاشا،ص90)

اكثر متخصصين سومرشناس اروپايي به اين مطلب كه منشاء سومريان به احتمال زياد از آسياي ميانه است صحه مي گذارند.

مولفان حقوق تاريخي دانشكده هاميلتون Hamilton بطوربسيار صريحي براينكه سومريان غيرسامي بوده واز اقوام منسوب به آسياي ميانه هستند اذعان دارند.(حقوق تاريخي ،علي پاشا ،ص 96).

براساس كتابهاي كهن مكتوب بني اسرائيل شهر بابل قديمي ترين سرزميني است كه بشر برآن زيسته وتمدن آفريده است.
اصل ومنشاء سومريان- صفحه ??كتاب

 

چنانجه در بالا اشاره شد،سومريان و ملل متاخرآنها چون عيلاميان ،تقريبا چهارهزارسال قبل يكي بعدازديگري ازطريق قفقازبا گذراز خاك آذربايجان وارد خاك كنوني عراق و خوزستان شده ، تمدنهاي باشكوهي كه تاريخ بشر تابدان روز برخود نديده بودرا بنا نهادند.

سوال اساسي اينست كه آيا ورودسومريان وايلاميان از آسياي ميانه ،سرزمين مادري تركان، به جلگه خوزستان وجنوب عراق برچه مبنايي از مستندات تاريخي استواراست؟

بررسي ها وتحقيقات علمي عموم تاريخدانان از ازمنه قديم تا عصر حاضر مبين اين مطلب است كه سومريان ودر تعاقب آنهاعيلاميان با مهاجرت عظيمشان ازآسياي ميانه وگذراز خاك قفقازوآذربايجان درجنوب عراق ، خوزستان كنوني، خاك لرستان وطرفين زاگرس سكني گزيدند.

اشياي يافته شده متعلق به اين دو ملت در مناطق يادشده قرابت ويكساني غيرقابل اغماضي با اشياء يافته شده متعلق به همان اعصار در اطراف عشق آباد وشمال خراسان ،نيز مناطق نزديك آسياي ميانه در غربي ترين نقطه اش دارد.

كنكاشها وبررسي هاي باستان شناسي، هنرهاي منقوش بر اشياءو نوع ساخت اشياء، متخصصان امررا بطور قطع براينكه منشاء اين ملل با آسياي ميانه ارتباط دارد متقاعد ساخته است.

حسن پيرنيا درآنجا كه درمورداصل ومنشاء سومريان وعيلاميان بحث مي كندبا بيان نظرات مختلف درمورد اين ملل چنين مي نگارد:

” ...لاكن اكنون براين باورندكه ،قبل از ورود فرزندان سام(ساميان .م) به اينجا(بين النهرين.م)،سومريان خاك ساحلي شمال خليج فارس رابه تصرف خوددرآورده بودند(نظريه سومر شناس معروف كينگ .م).درمورد منشاء اكديان وسومريان لازم است ذكرشودبخاطر يافته شدن اشيائي چون سفال، ظروف سنگي،سلاحهاي مسي ومواردبسيارديگر نزديك عشق آباد(تپه كورنگ.م)،استرآباد(كورگان آنو.م)ودره گز كه شباهت غيرقابل انكاري در شيوه ساخت با نوع اشياء ايلامي داردنيز گلدان طلايي كه نقش قيافه سومري برآن نقش بسته است ،بسياري بر اين باورندكه ارتباط غيرقابل انكاري بين تمدن عيلامي و شمال خزر(منظور آسياي ميانه.م)وجودداردوشايد سومريان ازشمال به ساحل غربي خليج فارس و جلگه بابل واردشده اند.

به هرحال با تحقيقات وكندوكاوي كه باستان شناسان آمريكايي در يكي از شهرهاي منسوب به سومريان بنام “نيب پور”داشته اند سياهه سلاله هاي پادشاهي سومريان بدست آمد كه موجوديت بلامنازع سومريان را تا سه هزارسال قبل ازميلاد تاييدنمود،بنحوي كه بابل به عنوان مركز مدنيت سومري شناخته شد.”)پيرنيا ج1،ص113-114)

عين اين مطالب دركتاب حقوق تاريخي علي پاشا صالح نقل شده است.(حقوق تاريخ،علي پاشا،ص90)

اكثر متخصصين سومرشناس اروپايي به اين مطلب كه منشاء سومريان به احتمال زياد از آسياي ميانه است صحه مي گذارند.

مولفان حقوق تاريخي دانشكده هاميلتون Hamilton بطوربسيار صريحي براينكه سومريان غيرسامي بوده واز اقوام منسوب به آسياي ميانه هستند اذعان دارند.(حقوق تاريخي ،علي پاشا ،ص 96).

براساس كتابهاي كهن مكتوب بني اسرائيل شهر بابل قديمي ترين سرزميني است كه بشر برآن زيسته وتمدن آفريده است.
اصل ومنشاء سومريان- صفحه ??كتاب

 

چنانجه در بالا اشاره شد،سومريان و ملل متاخرآنها چون عيلاميان ،تقريبا چهارهزارسال قبل يكي بعدازديگري ازطريق قفقازبا گذراز خاك آذربايجان وارد خاك كنوني عراق و خوزستان شده ، تمدنهاي باشكوهي كه تاريخ بشر تابدان روز برخود نديده بودرا بنا نهادند.

سوال اساسي اينست كه آيا ورودسومريان وايلاميان از آسياي ميانه ،سرزمين مادري تركان، به جلگه خوزستان وجنوب عراق برچه مبنايي از مستندات تاريخي استواراست؟

بررسي ها وتحقيقات علمي عموم تاريخدانان از ازمنه قديم تا عصر حاضر مبين اين مطلب است كه سومريان ودر تعاقب آنهاعيلاميان با مهاجرت عظيمشان ازآسياي ميانه وگذراز خاك قفقازوآذربايجان درجنوب عراق ، خوزستان كنوني، خاك لرستان وطرفين زاگرس سكني گزيدند.

اشياي يافته شده متعلق به اين دو ملت در مناطق يادشده قرابت ويكساني غيرقابل اغماضي با اشياء يافته شده متعلق به همان اعصار در اطراف عشق آباد وشمال خراسان ،نيز مناطق نزديك آسياي ميانه در غربي ترين نقطه اش دارد.

كنكاشها وبررسي هاي باستان شناسي، هنرهاي منقوش بر اشياءو نوع ساخت اشياء، متخصصان امررا بطور قطع براينكه منشاء اين ملل با آسياي ميانه ارتباط دارد متقاعد ساخته است.

حسن پيرنيا درآنجا كه درمورداصل ومنشاء سومريان وعيلاميان بحث مي كندبا بيان نظرات مختلف درمورد اين ملل چنين مي نگارد:

” ...لاكن اكنون براين باورندكه ،قبل از ورود فرزندان سام(ساميان .م) به اينجا(بين النهرين.م)،سومريان خاك ساحلي شمال خليج فارس رابه تصرف خوددرآورده بودند(نظريه سومر شناس معروف كينگ .م).درمورد منشاء اكديان وسومريان لازم است ذكرشودبخاطر يافته شدن اشيائي چون سفال، ظروف سنگي،سلاحهاي مسي ومواردبسيارديگر نزديك عشق آباد(تپه كورنگ.م)،استرآباد(كورگان آنو.م)ودره گز كه شباهت غيرقابل انكاري در شيوه ساخت با نوع اشياء ايلامي داردنيز گلدان طلايي كه نقش قيافه سومري برآن نقش بسته است ،بسياري بر اين باورندكه ارتباط غيرقابل انكاري بين تمدن عيلامي و شمال خزر(منظور آسياي ميانه.م)وجودداردوشايد سومريان ازشمال به ساحل غربي خليج فارس و جلگه بابل واردشده اند.

به هرحال با تحقيقات وكندوكاوي كه باستان شناسان آمريكايي در يكي از شهرهاي منسوب به سومريان بنام “نيب پور”داشته اند سياهه سلاله هاي پادشاهي سومريان بدست آمد كه موجوديت بلامنازع سومريان را تا سه هزارسال قبل ازميلاد تاييدنمود،بنحوي كه بابل به عنوان مركز مدنيت سومري شناخته شد.”)پيرنيا ج1،ص113-114)

عين اين مطالب دركتاب حقوق تاريخي علي پاشا صالح نقل شده است.(حقوق تاريخ،علي پاشا،ص90)

اكثر متخصصين سومرشناس اروپايي به اين مطلب كه منشاء سومريان به احتمال زياد از آسياي ميانه است صحه مي گذارند.

مولفان حقوق تاريخي دانشكده هاميلتون Hamilton بطوربسيار صريحي براينكه سومريان غيرسامي بوده واز اقوام منسوب به آسياي ميانه هستند اذعان دارند.(حقوق تاريخي ،علي پاشا ،ص 96).

براساس كتابهاي كهن مكتوب بني اسرائيل شهر بابل قديمي ترين سرزميني است كه بشر برآن زيسته وتمدن آفريده است.
اصل ومنشاء سومريان- صفحه ??كتاب

 

چنانجه در بالا اشاره شد،سومريان و ملل متاخرآنها چون عيلاميان ،تقريبا چهارهزارسال قبل يكي بعدازديگري ازطريق قفقازبا گذراز خاك آذربايجان وارد خاك كنوني عراق و خوزستان شده ، تمدنهاي باشكوهي كه تاريخ بشر تابدان روز برخود نديده بودرا بنا نهادند.

سوال اساسي اينست كه آيا ورودسومريان وايلاميان از آسياي ميانه ،سرزمين مادري تركان، به جلگه خوزستان وجنوب عراق برچه مبنايي از مستندات تاريخي استواراست؟

بررسي ها وتحقيقات علمي عموم تاريخدانان از ازمنه قديم تا عصر حاضر مبين اين مطلب است كه سومريان ودر تعاقب آنهاعيلاميان با مهاجرت عظيمشان ازآسياي ميانه وگذراز خاك قفقازوآذربايجان درجنوب عراق ، خوزستان كنوني، خاك لرستان وطرفين زاگرس سكني گزيدند.

اشياي يافته شده متعلق به اين دو ملت در مناطق يادشده قرابت ويكساني غيرقابل اغماضي با اشياء يافته شده متعلق به همان اعصار در اطراف عشق آباد وشمال خراسان ،نيز مناطق نزديك آسياي ميانه در غربي ترين نقطه اش دارد.

كنكاشها وبررسي هاي باستان شناسي، هنرهاي منقوش بر اشياءو نوع ساخت اشياء، متخصصان امررا بطور قطع براينكه منشاء اين ملل با آسياي ميانه ارتباط دارد متقاعد ساخته است.

حسن پيرنيا درآنجا كه درمورداصل ومنشاء سومريان وعيلاميان بحث مي كندبا بيان نظرات مختلف درمورد اين ملل چنين مي نگارد:

” ...لاكن اكنون براين باورندكه ،قبل از ورود فرزندان سام(ساميان .م) به اينجا(بين النهرين.م)،سومريان خاك ساحلي شمال خليج فارس رابه تصرف خوددرآورده بودند(نظريه سومر شناس معروف كينگ .م).درمورد منشاء اكديان وسومريان لازم است ذكرشودبخاطر يافته شدن اشيائي چون سفال، ظروف سنگي،سلاحهاي مسي ومواردبسيارديگر نزديك عشق آباد(تپه كورنگ.م)،استرآباد(كورگان آنو.م)ودره گز كه شباهت غيرقابل انكاري در شيوه ساخت با نوع اشياء ايلامي داردنيز گلدان طلايي كه نقش قيافه سومري برآن نقش بسته است ،بسياري بر اين باورندكه ارتباط غيرقابل انكاري بين تمدن عيلامي و شمال خزر(منظور آسياي ميانه.م)وجودداردوشايد سومريان ازشمال به ساحل غربي خليج فارس و جلگه بابل واردشده اند.

به هرحال با تحقيقات وكندوكاوي كه باستان شناسان آمريكايي در يكي از شهرهاي منسوب به سومريان بنام “نيب پور”داشته اند سياهه سلاله هاي پادشاهي سومريان بدست آمد كه موجوديت بلامنازع سومريان را تا سه هزارسال قبل ازميلاد تاييدنمود،بنحوي كه بابل به عنوان مركز مدنيت سومري شناخته شد.”)پيرنيا ج1،ص113-114)

عين اين مطالب دركتاب حقوق تاريخي علي پاشا صالح نقل شده است.(حقوق تاريخ،علي پاشا،ص90)

اكثر متخصصين سومرشناس اروپايي به اين مطلب كه منشاء سومريان به احتمال زياد از آسياي ميانه است صحه مي گذارند.

مولفان حقوق تاريخي دانشكده هاميلتون Hamilton بطوربسيار صريحي براينكه سومريان غيرسامي بوده واز اقوام منسوب به آسياي ميانه هستند اذعان دارند.(حقوق تاريخي ،علي پاشا ،ص 96).

براساس كتابهاي كهن مكتوب بني اسرائيل شهر بابل قديمي ترين سرزميني است كه بشر برآن زيسته وتمدن آفريده است.

بو مطاليبي پرفسور ذهتابينين (ايران تورك لرينين اسكي تاريخي )كيتابيندان سئچميشم.





بؤلوم : ايران توركلرينين اسكي تاريخي




یارپاق لار :    1  
بلاقا گؤره

سلام
من سعيد آسماني سهلان آديندا بير اوغلانام تبريزين سهلان (ساغلان)كندينده دونيايه گوز آچميشام حسابداري ريشته سينده ليسانس آْليپ و ايندي تبريزين شيركتلرينين بيرينده حسابدارام،بو بلاگدا چاليشاجاغام اؤز ديليمده اؤز كلوتوروموزدا و گنيش تاريخيميزده دير لي يازيلار يازام.
یارپاق لار
آختاریش

سایغاج
ایندی بلاق دا :
بوتون گؤروش لر :
بو گونون گؤروشو :
دونه نین گؤروشو :
بو آیین گؤروشو :
باخیش لار :
یازی لار :
یئنیله مه چاغی :